ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٩ - ترجمهء خطبهء بيست و نهم
باين خبر خوشحال گشتند . ابن ابى سيف از عبد الرحمن بن مسعدهء فزارى نقل مى كند كه نامه اى از عمارة بن عقبه كه در كوفه اقامت داشت به معاويه رسيد و ما در آن حال در آماده باش جنگى با معاويه بوديم و مى ترسيديم كه على ( ع ) از غائلهء خوارج فارغ شود و سپس به طرف ما حركت كند و با خود مى گفتيم : اگر على ( ع ) بطرف ما حركت كند ، بهترين جائى كه مى توانيم با او روياروى شويم ، همان جا است كه سال گذشته بوديم . در نامهء عمارة بن عقبه چنين آمده بود : قاريان و مقدس [ مآبان ] ياران على ( ع ) بر او شوريدند و على ( ع ) آنها را از بين برد ، در نتيجه اختلالى در لشكريان و اهل شهرش رخ داده و ميان آنان عداوت افتاده ، سخت پراكندهاند ، خواستم اين موضوع را بتو اطلاع بدهم ، تا خدا را شكرگذار باشى . . . ابراهيم بن هلال ثقفى مى گويد : معاويه ضحاك بن قيس فهرى را خواست و به او گفت : برو بطرف كوفه و هر قدر بتوانى مشرف به كوفه باش و به هركس كه ديدى در اطاعت على ( ع ) است ، هجوم نموده و غارت كن و اگر با مردم مسلح يا سواران روبرو شدى ، بآنان حمله نموده و موجوديتشان را غارت نما ، اگر روز را در شهرى بسر بردى شب را در جاى ديگر باش .
و هرگز در برابر سوارانى كه شنيده اى براى مقابله با تو بسيج شدهاند ، مقاومت مكن .
معاويه ضحاك را با لشكريانى كه از سه هزار تا چهار هزار بودند ، بسيج و روانه كرد . ضحاك حركت نمود و اموال مردم را غارت كرد و هر كس را كه از اعراب ديد ، كشت و به حجاج بيت اللَّه حمله برد و همهء كالاهاى آنها را گرفت ، سپس عمرو بن عبيس بن مسعود برادر زادهء عبد اللَّه بن مسعود را كه از اصحاب پيامبر بود ، ديد و او را نيز كه در راه حجاج در نزديكى قطقطانه بود ، با جمعى از يارانش كشت . اينست داستان ضحاك بن قيس كه از طرف معاويهء تبهكار مأمور به قتل نفوس مسلمانان و غارت اموال آنان گشته است .
امير المؤمنين ( ع ) در اين مورد خطاب به مردم مى فرمايد :