ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٦ - ٩ - يقين
١٢ - مراحل علم حضورى
١٢ - مراحل علم حضورى علم حضورى با نظر به اختلاف در چگونگى آن ، تقسيم به مراحلى مى شود كه ما عمدهء آنها را متذكر مى شويم :
مرحلهء يكم - معلوم ذاتى مبهم است
مرحلهء يكم - معلوم ذاتى مبهم است كه تنها به برنهاده شدن ذات در برابر جز ذات قناعت ميكند .
اين مرحله از علم حضورى يك آگاهى خام است كه براى اشخاص تازه وارد به درون دست مى دهد . توضيح اين كه آنچه كه مغزهاى ابتدائى از « من » مى فهمند ، عبارتست از مجموع اجزاى مادى قابل مشاهده ، مانند دست و پا و چشم و گوش و زبان و لب و غير ذلك . وقتى كه مى گويند « من گفتم » اگر بپرسيد كه مقصودتان از « من » چيست نخست چند لحظه توقف مى كند و سپس در حالى كه مجموع اجزاى مادى خود را در ذهنش منعكس ميكند ، پاسخ شما را مى دهد كه اين مجموع اجزاء را كه دارا هستم ، بشما آن سخن را گفته است . اگر مغز آدمى مقدارى رشد يافته تر باشد ، مجموع اجزاى بيرونى و فعاليتها و نمودهاى درونى خود را منظور نموده آنرا ذات يا « من » مى نامد و اطلاعى از مرحلهء عالىتر ندارد و نمى داند كه :
مجموع اجزاء درونى و برونى « من » نيست
مجموع اجزاء درونى و برونى « من » نيست اينان يك مقايسهء ابتدائى نموده مى گويند : يك عدد سيب غير از اجزاء درونى و برونيش چيز ديگرى ندارد كه « من » سيب ناميده شود ، وقتى كه مى گوئيم : رنگ سيب ، بوى سيب ، شكل سيب ، معنايش آن نيست كه سيب چيزى است و اين امور وابسته به آن چيز مستقل است . سيب يعنى همهء اجزاء و نمودهاى تشكيل دهندهء آن . از اين مثال نتيجه مى گيرند كه ما داراى يك « من » مستقل در برابر مجموع اجزاء برونى و درونى نيستيم . وقتى مى گوئيم : دست من ، يعنى جزئى متشكل با ديگر اجزاء كه مجموعاً من ناميده مى شود . اين يك