ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٢ - ٨ - شناخت با تحريك عشق
بنا بر اين ، شناختهاى مستند به عشق دائماً داراى اين مختص شگفتانگيز است كه نه بد مى بيند و نه زشت و نه شرى ، حتى همه چيز را در دايره اى كه پيرامون موضوع عشق مى گردد ، بايسته و شايسته دريافت ميكند . چون و چراهايى كه در بارهء اجزاء و روابط جهان هستى مطرح مى كردند ، هر اندازه كه به موضوع عشق نزديكتر ميشوند ، بىمعنى و پوچ جلوه مى نمايند ، زيرا در نظر عاشق :
< شعر > عشق امر كل ما رقعه اى ، او قلزم و ما قطره اى او صد دليل آورده و ما كرده استدلالها < / شعر > شناختهائى كه به انگيزگى و با تحريك عشق در ذهن پديد مى آيند ، به استدلالهاى منطقى معمولى و محاسبهء كميتها و كيفيتها و روابط قضاياى جاريه در جهان عينى ، با نظر مزاحم مى نگرند ، آدمى در موقع شناخت با تحريك عشق ، حتى به استدلالهاى مؤيد هم با نظر سبك و ناچيز مى نگرد ، چنانكه در مقابل روشنائى آفتاب به روشنائى يك لامپ برق با ديدهء تحقير و با بىنيازى مطلق به آن مى نگرد . اين نكته را هم بايد در نظر گرفت كه مقصود از شناخت مستند به عشق ، شناخت به انگيزگى عشق لذتبخش فقط نيست ، بلكه منظور آن شناخت است كه به انگيزگى حيات توجيه شده مستند ميباشد . هركسى كه بيك موضوع با آن اهميت حياتى نگرد كه حيات خود را بدون بدست آوردن آن ، يا با قطع نظر از آن ، پست و ناچيز تلقى نمايد ، چنين شخصى عاشق است ، يا حيات او از ملاك عشق برخوردار است ، لذا شناختهايى را كه چنين شخصى بدست مى آورد ، با حيات توجيه شده در مسير موضوع عشقش رنگآميزى خواهد كرد . بهمين جهت است كه هر چه در بارهء موضوع عشق و مسائل مربوط به آن ، بگويد ، يا بشنود ، و بخواهد دلايلى در اثبات يا نفى آنها بياورد ، براى ساكت كردن طرف مقابل است ، نه اين كه به آن دلايل واقعاً اهميتى قائل شود . زيرا روشنائى عشق مانند روشنايى اصيل آفتاب است كه هم خود را روشن مى سازد و هم تمامى اجسام را كه در مسير شعاع