ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٠ - ١٢ - ايمان ، عامل شناخت
معقول و قابل تفسير است ، كاملا منطقى است ، پس آغاز و انجام آن هم بايد معقول و قابل تفسير باشد . و اگر براى اين جهان آغاز و انجامى وجود ندارد ، بايد ببينيم مقصود از اين « ندارد » چيست اگر مقصود اينست كه من از روى دليل و قاطعانه مى گويم : - اين جهان آغاز و انجامى ندارد .
اولا بايد ببينيم اين دليل قاطعانه كجا است كه ميليونها مغزهاى بزرگ هر چه گشتهاند آن دليل قاطعانه را پيدا نكردهاند .
ثانياً - آيا اين دليل جز به ناتوانى مغز از دريافت پايان امتداد و كوشش به ماوراى آنچه كه مى بيند ، به چيزى ديگر مستند است باين معنى كه مغز آدمى چنانكه كشش زمان را در گذشته و آينده نمى تواند قطع كند ، همچنين نمى تواند كشش فيزيكى جهان عينى را در يك سرحدى پايان بدهد ، اين نوعى فعاليت ذهنى است كه هيچ اطلاعى از واقعيت عينى براى ما نمى دهد ، چنانكه با بينهايتسازى رياضى ميان دو نقطه در فاصلهء محدود ، فاصله را به بينهايت مبدل مى سازد . و اگر مقصود اينست كه ذهن ادعا كننده واقعيتى بينهايت را مورد درك قرار داده و مى گويد جهان ازلى و ابدى است .
آيا چنين ادعائى ضد منطق بديهى در قلمرو شناختها نيست كه مى گويد : اگر بينهايت واقعيت عينى در ذهن پيدا كند ، بدون آغاز و انجام نمى باشد و در نتيجه محدود مى گردد اين مسائل كه حتماً در مقدمات بروز ايمان در درون يك شخص بايد حل و فصل شود ، يك عدهء قضاياى انعكاسى از جهان خارجى نمى باشد . ايمان با مشخصات منطقى عالى كه دارد ، سرچشمه اى فناناپذير براى شناختهاى بىشمار ميباشد . اين شناختها در هر مرحله اى و در بارهء هر موضوع هم كه باشد ، عامل گسترش دهندهء حيات در مسير هدف مطلوب بوده و از همان مطلوبيت كه هدف برخوردار است ، شناختها باردار مى گردند . شناخت در پرتو ايمان ذهن را از حالت آيينه اى محض بالاتر برده با حصول حتى يك شناخت در بارهء دو قلمرو برون ذات و درون ذات ، جوهرى از شخصيت آدمى