ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٠ - زندگى با احساسات تصعيد شده
تمايلات قدرتمندان سلطه گر مى بيند و جان و روانش را در شعلههاى سوزان آرمانهاى اعلاى انسانى كه بوسيلهء سلطه گران به آتش كشيده شده است ، مى بيند ، ننالد و آهى بر نياورد براى انسانهاى رشد يافته اصلى وجود دارد كه غوطه وران در لجن خودكامگىها نمى توانند آنرا درك كنند . اين اصل عبارت است از اصل احساس وحدت همهء انسانها در حركت به سوى كمال كه عامل و راهنماى اين حركت انسانهاى رشد يافته مى باشند . اين احساس چنين است كه تلخى در ماندن فردى از اين كاروان پويندهء مسير كمال بيش از آنكه ذائقهء آن فرد را بيازارد ، ذائقهء رهبر را شكنجه مى دهد .
هرگاه كه يك فرد از كاروان اين مسير با فرد ديگر گلاويز شده و براى اشباع حس خودخواهى او را از پاى در مى آورد احساس وحدت مزبور در درون رهبر ، از پاى در آمدن فرد ستمديده را از پاى در آمدن خود مى بيند ، اگر چه از پاى در آورنده در شادىها غوطه ور شود و خندهها چهرهء او را در همهء عمر اشغال و عقل و خردش را استثمار نمايد . اين يك احساس اسرار آميز و خيالى و او تو پيائى نيست . اين يك احساس تلقينى و ناشى از ناديده گرفتن واقعيات عينى زندگى كه ماكياولى را شمشير بدست رو در روى همهء ارزشها و اصول عالى انسانى قرار داده است ، نمى باشد . همگان مى توانند از احساس وحدت ميان يك پدر خردمند و مادر عطوف و كودك منحصر به فردشان ، آن احساس عالى را كه وحدت والا و معقول ميان انسانها را بخوبى اثبات ميكند درك نمايند . چنانكه اصل احساس وحدت عاطفى كه خنده و شادى كودك در حال بازى با كارد برنده را ، مبدل به ناراحتى فعال در موقع گرفتن كارد از دست كودك در درون پدر و مادر مى نمايد ، همچنان احساس وحدت معقول انسانهاى رشد يافته را با ديدن انحرافات و خودكامگىها و خودكشىهاى مردم كه توأم با رضايت و خوشحالى انجام مى دهند به درد و زجر و شكنجه دچار ميشوند .