ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٠ - ستمى فوق ستمگرىها ، وقاحتى فوق وقاحتها
مزبور در ذهن آنان مى تواند بعنوان قانون كلى پذيرفته مى شود . خود مردم همان گونه بر سر موسولينى مى تازند كه بر سر لوئى شانزدهم . اين همان پياله زهر است كه خود پيشتازان از مادهء عشق به قدرت و بزانو در آوردن انسانها در برابر خود ، ساخته و مجبور ميشوند كه آن را سربكشند . پياله ديگرى از زهر كه پيشتازان قدرتپرست بدون استثناء در گلوى خود مى ريزند ، در شكل تورم خود حيوانى آنان كه به مسخ شدن روانىشان منتهى مى گردد ، ظاهر مى شود . آشاميدن اين زهر بهيچ وجه قابل اجتناب نيست و مسموميت جان اين قدرتمندان سلطه گر نه با خدمات نژادى و ايجاد رفاه و آسايش بر جامعهء خود كه به بهاى نابودى ديگر انسانها بدست مى آيد ، تخفيف مى يابد و نه با فلسفه بافىهاى ماكياولى و هيتلرى .
ستمى فوق ستمگرىها ، وقاحتى فوق وقاحتها نخست اين عبارت را دقيقاً مطالعه فرمائيد : « يكى از تكان دهنده ترين نمادهاى ستمگرى آنست كه كسانى را كه قربانيان بىعدالتى مى باشند ، مجبور مى سازند تا با كسانى كه با آنان بدرفتارى ميكنند بعنوان قهرمان مورد پرستش قرار دهند » [١] اين دو بيت زير را هم از نظر بگذرانيد :
< شعر > از كمين سگسان سوى داود جست عامهء مظلومكش ظالمپرست < / شعر > مولوى < شعر > بيقدريم نگر كه به هيچم خريد و من شرمندهام هنوز خريدار خويش را < / شعر > آرى ناتوانىهاى بشرى خيلى دردناكتر از آن است كه مى بينيم و مى شنويم و در كتابها مى خوانيم . از دستدادن حقوق حيات در برابر قدرتمندان ، جريان دردناكى است كه در گذرگاه تاريخ در هرجامعه اى كم و بيش با اشكال گوناگون وجود داشته است . احساس اين درد كه ناشى از درو كردن جانهاى آدميان كه جلوه گاه مشيت خداوندى مى باشند ، همواره در درون پاكان اولاد
[١] قدرت و فرد - برتراند راسل ص ٩٩