ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٩ - ترجمهء خطبهء بيست و هشتم
كه آدرس جان خود را پيدا كنيم آرى اين قدرت را هم داريم . مگر ما نمى دانيم كه < شعر > اين جهان كوهست و فعل ماندا سوى ما آيد نداها را صدا < / شعر > ( مولوى ) آرى ، اين را هم مى دانيم . مگر ما اسرار آميز بودن جهان هستى و سكوت پرغوغاى جهان را در مجراى قوانين درك نمى كنيم آرى ، اين حقيقت را هم درك مى كنيم . بالاتر از اينها ، ما كه براى هر بعدى چه زمانى و چه هندسى و چه ساكن و چه متحرك ، نمى توانيم پايان و ساحلى درك كنيم ، چه شده است كه اين ساحل و پايان را براى روح يا شخصيت خود قطعى تلقى مى كنيم آرى ، حيات روحى مادر اين چند روزه خلاصه نمى شود ، ما نابود نمى شويم ، ما از پلى بنام مرگ عبور مى كنيم . اگر در عالم ماده چنين قانونى را مى پذيريم كه « هيچ موجودى معدوم نمى شود و هيچ معدومى موجود نمى گردد » با كدامين دليل وقتى كه به عاليترين محصول كارگاه خلقت كه صدها اصول زيربنائى و روبنائى طبيعى آنرا بنام حيات بوجود آورده است مى رسيم ، آنرا از قانون مزبور مستثنى مى دانيم و مى گوئيم :
< شعر > يا سبو يا خم مى يا قدح باده كنند يك كف خاك در اين ميكده ضايع نشود < / شعر > فقط مخصوص به مواد عالم طبيعت است و راهى به حيات ندارد ما مى بينيم حيات در آن هنگام كه در كانال وجود انسان به جريان مى فتد ، موجب به وجود آمدن روان [ يا روح ، شخصيت ، من ] مى گردد . اين روح با دلايلى كافى وجود دارد ، اگر از كلمهء روح قهر كردهايد ، بگوئيد : شخصيت كه مبناى مسائل فراوانى از روانشناسى و روانپزشكى و روانكاوى است ، وجود دارد .
و اگر با كلمهء شخصيت هم ميانه خوبى نداريد ، بگوئيد : من وجود دارد .
اگر او را هم قاچاق تلقى كرديد ، بگوئيد : يك خود وجود دارد كه مديريت اجزاء داخلى و خارجى بدن و نيروهاى ذهنى و درونى را بعهده دارد . اين خود