ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - شناخت و انواع و ابعاد آن - شناخت قابل مشاهده عينى نيست
جهت است كه مى توانيم بگوئيم ما هنوز در مرحله اى از مقدمات علم المعرفة ( شناخت شناسى ) حركت مى كنيم .
نخست بايد اين حقيقت را بپذيريم كه هنگامى كه ما با مفهوم شناخت روبرو مى شويم ، با يك نمود معين با مختصات واضح و روشنى كه آن نمود را براى ما مطرح بسازد ، روياروى نيستيم ، زيرا اين پديده نه داراى نمود فيزيكى محسوس است و نه داراى تشخص فيزيولوژيك است كه با مفاهيم و اصول فيزيولوژيك قابل درك بوده باشد ، ماهيت اين پديده مانند ديگر پديدههاى ذهنى است كه يا بطور مستقيم هر فردى در ذهن خود آن را مشروحاً در مى يابد و يا پس از دريافت اجمالى آن ، بوسيلهء توصيف ديگران مانند روانشناسان و فلاسفه قابل دريافت مى گردد و در هر دو صورت اين تنها ذهن است كه شناخت را مى تواند واقعاً دريابد . اگر فردى را در نظر بگيريم كه نتواند پديدهء شناخت را در ذهن خود درك كند ، هيچ توصيف و تشريحى توانائى قابل درك ساختن شناخت را براى چنين فردى نخواهد داشت . براى كسى كه مادر نيست و طعم عاطفهء مادرى را در بارهء كودك كه تنها مادر آنرا مى چشد ، هزاران توصيف و تعريف قدرت ايجاد آن طعم را ندارد . حتى اگر فردى را كه مادر نيست در اطاق تشريح حاضر كنند و همهء اعصاب و سلولهاى مغزى و قلبى يك مادر را كه بجهت عاطفه براى كودكش مى تپد به او توضيح بدهند و بالاتر از اين ، همهء تحركات و تموجات عصبى و سلولى مادر را در هنگام هيجان عاطفى مادرى به او نشان بدهند ، باز طعم اين عاطفه را نخواهد چشيد . اين دريافت شخصى براى درك همهء پديدههاى مغزى و روانى كليت داشته و هيچگونه استثنائى ندارد . حال پديدهء شناخت هم كه در مغز آدمى بوجود مى آيد ، همين طور است . پس كارى كه از دست علم در بارهء اين پديده برمى آيد ، بررسى مختصات درونى در حال بوجود آمدن شناخت و آثار برونى آن ميباشد . ما تعريف ماهيت شناخت را به مبحث « انواع ارتباطات شبه كمى ذهن با موضوع در پديدهء شناخت » موكول كردهايم ،