ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٤ - ٩ - اعتقاد ، عامل شناخت
اين عامل در تعيين مسير شناخت و كميت و كيفيت آن نقش اساسى بعهده مى گيرد . كسى كه به جريان تنازع در بقاء در طبيعت بشرى معتقد است ، مسلم است كه اين اعتقاد او را وادار خواهد كرد كه شناخت قدرت و انواع آنرا بر همه چيز مقدم بدارد و هر امتيازى كه يك فرد يا يك جامعه بدست مى آورد ، آنرا نوعى از قدرتى كه در ميدان تنازع در بقاء استخدام مى شود ، تلقى نمايد .
و كسى كه معتقد به تحول دائمى در شئون زندگى بشرى است . اگر به پيدا كردن اصول و قوانين ثابت در آن شئون بپردازد ، آنها را به عنوان عوامل زيربنائى تلقى خواهد كرد ، چنانكه اگر كسى تحول مزبور را نپذيرد ، مجبور خواهد گشت اصول و قوانين ثابت را در متن خود زندگى جستجو كند .
١٠ - اعتقاد ايستا و اعتقاد پويا در بوجود آمدن شناخت
١٠ - اعتقاد ايستا و اعتقاد پويا در بوجود آمدن شناخت بطور كلى دو نوع اعتقاد در بارهء قضاياى پذيرفته شده وجود دارد :
نوع يكم - اعتقاد ايستا
نوع يكم - اعتقاد ايستا - مقصود از اين نوع اعتقاد عبارتست از رسوب كردن يك قضيهء كلى پذيرفته شده در روان انسان كه در عين رسوب و ركودى كه دارد ، دست به تحريكات در مسائل مربوط به آن قضيه مى زند ، ولى بجهت خاصيت ايستائى كه دارد ، با تعين مخصوص به خود شناخت مسائل مربوطه را محدود و مشخص مى سازد . بعنوان مثال : اگر يك متفكر در بارهء طبيعت انسان به اين قضيه معتقد شود كه انسان طبيعتاً شر و پليد و خودخواه است ، چنين متفكرى هر مسئله اى از مسائل انسانى را كه سر راهش قرار بگيرد ، با همان عقيده تفسير و توجيه خواهد كرد ، در نتيجه شناختهاى وى تحت تأثير اعتقاد مزبور در بارهء طبيعت انسان رنگ بدبينى خواهد داشت ، بعبارت ساده تر اگر هر يك از شناخت اين متفكر را در بارهء انسان و شئون به رودخانه اى تشبيه كنيم آب اين رودخانهها از بخارهائى كه از درياى آن عقيده متصاعد مى شود تأمين مى گردد و پس از جريان در سطوح روانى و فعاليت در روابط