ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٩ - ٣ - رابطهء درك با شناخت
جهان عينى با محسوس در ارتباط و تاثير و تاثير دائمى مى باشند . بنا بر اين اگر ما يك موضوع واحد را احساس كرديم ، در حقيقت اين يك واحد قراردادى است ، نه واحد حقيقى ، اين مسئله در نمودهائى كه متشكل از اجزاء تركيب يافته مى باشند ، كاملا روشن است . انعكاس يك درخت در مجموعه اى از از منظره اى كه متشكل از درختهاى بزرگ و نهالها در يك رديف يا در رديفهاى متنوع و در دامنهء مخصوصى از كوه يا در سطح هموار در ذهن .
غير از انعكاس همان درخت در يك دشت بىدرخت و بىنهال و بىچشمه سار ميباشد . انعكاس چشم بدون ابرو در ذهن غير از انتقال چشمى ميباشد كه با ابرو در ذهن منعكس مى شود . انتقال يك برگ درخت بىحركت غير از انتقال برگ به اضافه حركت است . روشنتر از همه انتقال سه شاخهء پنكهء برقى به ذهن از نظر درك و شناخت با حركت سريع آن سه شاخه كه نمايش دائره دارد ، بسيار متفاوتست .
٣ - رابطهء درك با شناخت پديدهء درك در جريان شناخت عالىتر از پديدهء احساس است ، زيرا احساس مرحله اى از تأثر ذهن از صورت موضوع انعكاس يافته در ذهن است بدون اين كه در ميدان ذهن فعاليتى در بارهء آن صورت انعكاس يافته وجود داشته باشد ، ولى پديدهء درك از موقعى آغاز مى شود كه پس از انتقال محسوس به ذهن ، فعاليتى براى دريافت هويت يا آن بعد موضوع كه براى شناخت منظور مى شود ، آغاز مى گردد . اين تعبير كاملا صحيحى است كه گفته مى شود : آن شخص موضوعى را كه شما مى گوئيد ، درك نمى كند ، در اين جمله مقصود آن نيست كه شخص مفروض حتى از منعكس ساختن موضوع در ذهن خود ناتوان است ، بلكه چنانكه گفتيم توانائى آن فعاليت ذهنى را ندارد كه پس از انعكاس موضوع ، آنرا تعقيب نمايد و دريابد .