ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٩ - ٤ - شرط فاصلهء منطقى ميان ذهن و موضوعى كه براى شناخت مطرح است
كه در ذهن خود تنيده است محبوس خواهد گشت ، چه بهتر كه يا اين تارها را با مقدارى فاصله از يكديگر بتند تا از ميان آنها بيرون را هم ببيند ، يا اگر بتواند با صفا و خلوص نيت آن تارها را چنان صيقلى بسازد كه از درون آنها عالم بيرون را هم درك نمايد .
٤ - شرط فاصلهء منطقى ميان ذهن و موضوعى كه براى شناخت مطرح است نخست اين مسئلهء ساده را مى آوريم كه قابل درك عموم است . اگر براى شناخت نور ، آن قدر به كانون نور نزديك شويم ، كه چشم ما ديد معتدل خود را از دست بدهد ، ما در اين صورت نمى توانيم شناختى در بارهء نور داشته باشيم و اگر فاصلهء ما با كانون نور بقدرى زياد باشد كه آنرا يك روشنائى ضعيف ببينيم ، باز نمى توانيم نور را بشناسيم ، عدم مراعات فاصلهء منطقى دو نوع اختلال در شناخت وارد مى سازد : نوع يكم - تحت تأثير قرار گرفتن عامل درك از موضوعى كه براى شناخت مطرح شده است ، چنانكه در مثال نور ملاحظه كرديم كه نزديكى بيش از حد كانون نور بچشم موجب اختلال ديده مى شود و ما نمى توانيم هويت نور و مختصات آن را بطور طبيعى درك كنيم .
نوع دوم - احاطه اى كه موضوع مورد شناخت بر عامل شناخت پيدا ميكند ، مانند اين كه براى شناخت مجموع ساقه و تنه و شاخههاى درخت ، بيك شاخهء آن خيره شويم و فاصلهء ما با آن شاخه بقدرى نزديك باشد كه همهء ديدگاه ما را اشغال نمايد و بجاى آنكه عامل درك ما بر درخت احاطه پيدا كند ، درخت بر عامل درك ما احاطه نمايد . از همين جهت است كه پديدهء علم حضورى ( خود هشيارى ) براى هميشه بعنوان يك معماى غير قابل حل و فصل بردوش فلاسفه و روانشناسان حرفه اى سنگينى خواهد كرد ، زيرا در اين پديده نه تنها فاصله اى ميان درككننده و دركشونده كه من است وجود ندارد ، بلكه من كه درك