ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٧ - على بن ابي طالب همواره جنگ را تا نزديكى تاريكى شب به تأخير مى اندازد
آنان گمان مى كردند كه بكار بردن هرگونه مكرپردازى و حيله گرى و اوصاف ضد بشرى براى نابود كردن دشمن ، علوم جنگى ناميده مى شود و اگر هركس اين وقاحتها را در جنگ بكار نبرد ، به علوم جنگى نادان است اينان نور را با ظلمت يكى مى گيرند و ماكياولى را با ابراهيم خليل رهروان يك كاروان تلقى ميكنند على بن ابي طالب همواره جنگ را تا نزديكى تاريكى شب به تأخير مى اندازد در بعضى از روايات معتبر آمده است كه امير المؤمنين عليه السلام كوشش داشت جنگ و پيكار تا طرف عصر و نزديكى تاريكى شب تأخير بيفتد . فرماندهان پيشنهاد ميكنند كه يا امير المؤمنين ، اجازه بدهيد جنگ را طرف صبح و پيش از ظهر براه بيندازيم ، زيرا طرف عصر سربازان خسته و بيحالند .
امير المؤمنين مى فرمود : براى همين است كه من جنگ را به تأخير مى اندازم .
از اين تأخير چند منظور دارم : ١ - سربازان آخر روز خسته و بيحالند و در نتيجه از درنده خوئى آنان كاسته مى شود و خون كمتر ريخته مى شود .
٢ - تاريكى نزديك مى گردد و اين تاريكى وسيلهء خوبى است براى فرار و كنار رفتن كسانى كه از جنگ وحشت زده شدهاند و مجروحان مى توانند از تاريكى هوا استفاده كرده از ميدان جنگ بيرون بروند .
٣ - كسانى كه در راه رو به ميدان جنگ مى آيند ، تاريكى مانع رسيدن آنان به ميدان گردد .
٤ - غروب نزديك مى شود و روح سربازان حساستر مى شود و قدرت توجه به خدا را پيدا ميكنند و درهاى رحمت خداوندى را با آن توجهات بر روى خود باز ميكنند .
آقايان اعتراضكنندگان به كوتاه آمدن امير المؤمنين در جنگها و