ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٠ - پس من با كه سخن بگويم
٣ - ايّها النّاس المجتمعة أبدانهم ، المختلفة اهوائهم ( اى مردمى كه بدنهايتان در كنار يكديگر ، ولى هوايتان گوناگون است ) پس من با كه سخن بگويم با انبوهى گوشت و پوست و رگ و استخوان كه جمعى متشكل از انسانها نيست ، چه سخن مى توان گفت آگاهى و هشيارى و تعقل جمعى در شما وجود ندارد ، زيرا بدنهايتان در كنار يكديگر ولى ارواحتان پراكنده و هر يك دنبال خواستههاى بىاساس خود را گرفتهايد . من چه كسى را مخاطب قرار بدهم شما را شما كيستيد بدانيد كه اين تفرقه و پراكندگى خود دليل آنست كه من شما را با كلمهء كيستيد مخاطب نسازم ، بلكه شما را بايد با چيستيد طرف خطاب قرار بدهم آيا حواستان از كار افتاده است آيا نيروهاى مغزى و روانى شما راكد گشته است آيا خوب را از بد تشخيص نمى دهيد آيا عزت و ذلت براى شما يكيست اين همه سؤالها كه از شما ميكنم ، براى آنست كه افكار و هدفها و و آرمانهاى شما متحد نيست . اگر اتحادى در هدف داشتيد ، همه در يك مسير حركت مى كرديد ، اگر واقعاً ارواح شما با يكديگر متحد بودند ، پيروى از هواهاى پراكنده نمى كرديد .
٤ ، ٥ ، ٦ ، ٧ - كلامكم يوهى الصّم الصّلاب و فعلكم يطمع فيكم الأعداء ، تقولون فى المجالس كيت كيت ، فإذا جاء القتال قلتم حيدى حياد ( سخن شما سنگهاى سخت را سست و كارتان دشمنان را در بارهء شما به طمع مى اندازد . وقتى كه در مجالس مى نشينيد از همه جا سخن ميرانيد و و هنگامى كه جنگ به سراغتان مى آيد ، فرياد برمى آوريد ، اى جنگ از ما دور شو )