ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - ٣ - رابطهء درك با شناخت
٤ - رابطهء شعور با شناخت
٤ - رابطهء شعور با شناخت در استعمالات عاميانه غالباً شعور را مفهومى وسيع از احساس و درك و انديشمندى تلقى مى نمايند ، وقتى كه مى گويند : دوست من انسان باشعورى است ، يا آن شخص شعور ندارد ، يك مفهوم مشخص را منظور نمى كنند بلكه مقصودشان نوعى رشد ذهنى است كه در دريافت مفاهيم و قضايا توانائى بيشترى نشان مى دهد . و ما با نظر دقيق يك حالت ذهنى خاصى را كه با كلمهء شعور مناسبت دارد منظور مى نمائيم .
اين حالت ذهنى را مى توان اين طور معرفى كرد : آن درك و دريافت موضوع كه مى تواند از خود موضوع تجاوز نموده به پديدهها و روابطى كه به نوعى با آن موضوع در ارتباطند ، شعور ناميده مى شود ، يا مى توانيم آن را شعور بناميم ، مثلا موضوعى كه بوسيلهء حواس به ذهن ما انتقال يافته است ، رفتار شخصى است . اگر ما با توجه به علل و انگيزههاى رفتار مزبور حقيقت و ارزش آنرا نيز دريافت كنيم ، ما به آن رفتار شعور پيدا كردهايم ، مثلا بفهميم كه اين رفتار به انگيزگى عدالت بوده است ، يا مسئلهء كيفر و پاداش موجب رفتار مزبور گشته است .
بعيد نيست كه اسناد مادهء شعور به شاعران از همين معنى سرچشمه گرفته باشد ، زيرا شاعر به منعكس ساختن و درك موضوعات و رويدادها بطور مجرد و گسيخته ننگريسته ، بلكه با مشاهدهء يك موضوع و يا يك رويداد هويت و عوامل و انگيزهها و نتايج آنها را نيز دريافته و در صدد منعكس ساختن و يا انشاء هنرمندانه در بارهء آنها برآمده است .
٥ - رابطهء آگاهى با شناخت
٥ - رابطهء آگاهى با شناخت پديدهء آگاهى نيز مانند درك و شعور ما فوق احساس محض است كه فقط تأثر ذهن را نشان مى دهد . معمولا اين پديده در استعمالات رايج در مقابل غفلت گفته مى شود : مى توان گفت : آگاهى عبارتست از همان درك به اضافهء