ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - سست عنصرى و بىتفاوتى اكثريت مردم در بارهء حقوق جان خود ، يكى از عوامل بدبينى و نگرانى عميق به نوع انسانى بوده است
در همان لحظات كه بر تارك مظلوم فرو مى رود ، آه آن مظلوم بسوهانى اعجاز - آميز تبديل مى شود ، لبهء ديگر همان شمشير را تيز ميكند و با دست انتقام الهى بر سر خود قاتل فرود مى آيد . اينست رأى من ، اگر شما اين رأى مرا ناديده بگيريد و آنرا اطاعت نكنيد ، وجود اين رأى مانند عدم آن است . من بشما مى گويم و از شما مى خواهم اين حقيقت را بدانيد كه خداوندى كه مواد جامد زمينى را به حركت در آورده و حيات را از آنها بيرون آورده است و آن خداوندى كه از پديدهء حيات جان را پديدار ساخته و روان را از آن جان بوجود آورده است ، همان خداوند راه كمال و وسايل رسيدن به آن را نيز براى شما تهيه نموده و در اختيار شما گذاشته است . پس شما كه از خاك برخاستهايد و مى توانيد رهگذر گذرگاه كمال بينهايت شويد ، چرا بروى همان خاك خم مى گرديد . آيا شما مى خواهيد با اين خم شدن گمشدهء خود را پيدا كنيد بلى شما گمشده اى داريد ، ولى اگر اين گمشدهء شما در خاك بود ، شما را از خاك بيرون نمى آوردند و به بالا نمى كشيدند گمشدهء انسانى كه وابسته به بالا است ، در افق بالاتر است ، نه در خاك . اينست رأى من و شما كه اطاعت نمى كنيد ، وجود و عدم اين رأى براى شما يكسان است .
آيا تاكنون اتفاق افتاده است كه در اين حقيقت حياتى بيانديشيد كه علت چيست كه شما در همه چيز به تفكر مى پردازيد و در همهء شئون زندگى طبيعى به مو شكافىهايى بحد لازم و كافى مى پردازيد ، بلكه گاهى اين تفكرات و مو شكافىهاى شما از حد عادى مى گذرد و به افراطگرى مى رسد ، با اين حال در صدد صرف لحظاتى از عمر خود در شناخت حقوق جانهاى خويشتن بر نمى آييد آخر ، چرا فكر نمى كنيد در اين كه چگونه ممكن است براى كمترين حركات زندگى طبيعى در جامعه حق و حقوقى وجود داشته باشد ، ولى براى جانهاى خودتان هيچ حق و حقوقى وجود نداشته باشد من چه بگويم در بارهء شما ، شما كه آدرس جان خود را از معاويهها مى خواهيد و على بن