ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٢ - توضيحى در بارهء بيمارى احساس قدرت مستقل و مطلق
آن سرزمين كه موسولينى بامتلاشى كردن مغزها و دلهاى آدميان به مقام قهرمان قهرمانان رسيده بود ، آن درختان را با قوانين حياتبخش خود از روى آگاهى و عمد بلند و برومند ساخته و كلبههاى آدميان را مخفى نموده بود ، قطعاً پس از فراغت از ريختن آخرين قطرات خون آن مردم ، لولههاى اسلحه اش را بطرف خود طبيعت برميگردانيد و حساب آنرا هم بدستش مى داد .
٥ - « پنج هزار نفر حبشى در حالى كه بوسيله دايره اى از آتش محاصره شده بودند اجباراً به انتهاى خط آتش رانده شدند ، آن جائى كه جهنم سوزانى برپا شده بود . » در اينجا ديدگاه موسولينى پس زيباتر از مناظر قبلى شده است زيرا مى ديده است كه جانهائى كه ديروز در قلمرو حيات آزادانه حركت مى كردند ، امروز در اين ديدگاه آن پنج هزار جان براى پيدا كردن پناهگاهى از آتش جسمانى ، به ميان شعلههاى جهنمى مى گريزند .
خداوندا ، اگر آن پنج هزار نفر شعلههاى تباه كننده روح را در درون موسولينى مى ديدند بكجا فرار مى كردند توضيحى در بارهء بيمارى احساس قدرت مستقل و مطلق تصور اين كه يك فرد يا گروهى از انسانها مى توانند داراى قدرت مستقل و مطلق بوده باشند ، تصور عاميانه ايست كه به هيچ منطق صحيحى مستند نمى باشد ، بلى ، اين احساس كه قدرت من يا قدرت جامعهء ما مطلق و مستقل است ، در اغلب قدرتمندان بوجود مى آيد . حتى مى توان گفت : اين يك احساس محض هم نيست ، بلكه مخلوطى از احساس و تجسم روانى ميباشد ، كه يكى از آثارش تلقين مطلق بودن به خويش است . ولى با اين كه چنين احساس و تجسيمى كاملا بىاساس است ، سرتاسر تاريخ شواهد فراوانى نشان مى دهد كه اين احساس و تجسيم و تلقين خود يكى از اساسىترين عوامل زوال قدرتها بوده است ، زيرا تكيه به احساس مزبور قدرت محاسبهء دقيق و