ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - انواع هدفها براى پايان دادن بزندگى
به زير خاك نخواهم بود ، زيرا سودى براى من ندارند ، در موقع رفتن همهء آنها را بشما مى سپارم و مى روم . اگر اين جمله را بازگو كنى كه ما براى انسانها بايد از همهء موجوديت خود بگذريم ، من پاسخى به اين تكرار ادعا ( مصادره به مطلوب ) ندارم . از نظر ابتدائى اين گفتگو سطحى و شايد خنده آور بنظر برسد ، اما همين گفتگوى سطحى و خنده آور همان مطالبى را مطرح ميكند كه مكتبها و فلسفهها در تحليلهاى نهايى به آنها مى رسند و كوششهاى آنها براى باز كردن اين بست بىنتيجه و خنثى مى ماند .
احتمال مى رود كه هدف هشتم از شهادت كه در زير مطرح ميكنم ، بتواند پاسخگوى اپيكوريان بوده باشد ، دقت فرماييد : ٨ - هدف از شهادت اينست كه وجدان خود را كه برضرورت خدمت به انسانها و ايجاد امكانات براى رفاه و آسايش و بهزيستى آنان ، حكم ميكند ، راضى و خشنود بسازم و من كارى با آن ندارم كه مردم پس از من چگونه زندگى خواهند كرد ، آيا مديريتها و تعليم و تربيتها آنانرا بصورت فرشتگان درخواهند آورد كه احساس وظائف انسانى با رگ و گوشت و پوست و ذرات خونشان در خواهد آميخت و يا به شكل شيطانهائى در خواهند آورد كه جز خود چيزى را به رسميت نخواهند شناخت ، دعاى شبانگاهى آنان از كتاب « شهريار » ماكياولى خوانده خواهد شد و كارهاى روزانهء آنان سودجوئى و خودخواهى .
خلاصه اين كه وجدان به من حكم ميكند كه براى انسان دست از همهء موجوديت خود بردارم و كارى با آن ندارم كه آن انسان ابو ذر غفارى است يا كس ديگر .
اين انگيزهء هشتم مسلما معقولتر و انسانىتر از انگيزههاى ديگر است ، زيرا پاى وجدان در كار است . ولى كلمهء وجدان بوسيلهء برخى از نويسندگان مغرب زمين كه به فيلسوفى مشهور گشتهاند ، استقلال خود را در حاكميت از دست داده و به عنوان يك عامل بىاساس و عارضى و غير رسمى در درون آدميان ،