ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧١ - قدرت يعنى چه
نابكار قرون و اعصار تعليم نموده است كه وحشت و هراس جانداران براى دفاع از جان خود كه نمونه اى از تجليات مشيت الهى در كرهء خاكى است ، سرتاسر سطوح روانى او را با لذت و نشاط لبريز بسازد و او را بياد آن خدا بياندازد آيا جنايتى بالاتر از اين سراغ داريد كه اين نابخرد قرون خداوند بزرگ را كه خلقت را براى تكامل بوجود آورده و هم سطوح روانى انسانها را با آب حيات محبت سيراب ساخته است ، در موقعيت سوزاندن انسانها بياد بياورد و به اين ترتيب محبت خداى آفرينندهء حيات را از روح انسانها بزدايد و آنان را از خدا بيگانه بسازد و براى لزوم بيگانگى از خدا دليل مكتبى بوجود بياورد ٣ - « وقتى كه مخازن بمب خالى شد ، خوشحالى من از آن جهت بود كه مجبور شدم با دستهاى خود تيراندازى كنم » آرى شما نمى دانيد روياروئى مستقيم با جمجمه و قفسهء سينهء آدميان براى نابودى جانهاى آنان چه لذتى دارد خبط و اشتباهى كه طبيعت در اين كارزار مرتكب مى شود ، اين است كه مختل شدن تركيب خاص كالبد و گريز جان آدمى فوراً « و با شتابى بيش از سرعت نور از آن كالبد ، نمى گذارد امثال موسولينى مدتى از تماشاى بهم پيچيدن جان و تلاش بسيار تلخ لحظات پرواز جان از بدن لذت ببرد وضع روانى موسولينى در اين عبارت نشان مى دهد كه از ضرورت بكاربردن سلاح در كشتار آدميان احساس ناراحتى مى كرده است ، آرزوى جدى او اين بوده است كه قفس كالبد آدميان را بطور مستقيم با امواج آتشزاى مغزش متلاشى كند نه با بمب و تفنگ ٤ - » مى دانيد خيلى خوش آيند بود وقتى كه توانستم پوشالى كلبه اى از بوميان را كه با انبوه درختان تنومند و بلند احاطه شده و به سهولت هدفگيرى نمى شد ، هدف قرار دهم . ساكنين كلبه بعد از مشاهدهء عمل قهرمانى من مانند ديوانگان فرار را برقرار ترجيح دادند « اگر موسولينى مى دانست كه طبيعت در