ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١ - عشق و شهادت
و لب ، قابل خواندن خواهد شد آيا جلال الدين مولوى با آن اوج فكرى و سوز درونى و آشنائى با اصول و پديدههاى روانى بشرى و با آن بلندگرايىهاى حيرتانگيز و با آن همه توصيه به اين كه از حيوانيت بميريد و به انسانيت برسيد و از انسانيت بميريد و گام به قلمرو فرشتگان بگذاريد و در آن قلمروهم توقف ننموده به عدم ارغنونى وارد شويد ، تا مسير ( الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا ) را پيموده باشيد ، وقتى كه دم از عشق مى زند ، همين درك زيبائى نر و ماده و گرايش به عمل جنسى را مى گويد هيچ رازى در اين درك و گرايش جز اين دو عنصر بسيار ساده نهفته نيست درك زيبايى و ميل به آن كه از ميكانيسم ناآگاه و طبيعى شخصيت برميخزد و مى خواهد مثلى را كه با عمل جنسى توليد خواهد كرد ، زيبا باشد ، چنانكه انجذاب خاصى در مادهها براى جفتگيرى با نرهاى برومند و قوى وجود دارد ، و نرهايى هم ديده ميشوند كه بجهت علاقه به فرزند دلاور ، دنبال مادهء دلاور را مى گيرد تنها با اين تفاوت كه اين گونه انتخاب آگاهانه صورت مى گيرد . آيا جلال الدين مولوى آن همه دانستنىها و دريافتنىهاى خود را در توصيف اين عمل سادهء طبيعى بكار برده است و اين همه عظمتها و ارزشها را كه به پديدهء عشق اختصاص داده است ، همان كالسكه نشينان پاريس را مى گفته است عشق و مختصات آن را در چند بيت زير كه جلال الدين گفته است ، مورد دقت قرار بدهيم :
< شعر > شادباش اى عشق خوش سوداى ما اى طبيب جمله علتهاى ما اى دواى نخوت و ناموس ما اى تو افلاطون و جالينوس ما جسم خاك از عشق بر افلاك شد كوه در رقص آمد و چالاك شد غير اين معقولها معقولها يابى اندر عشق پر فر و بها عشق امر كل ما رقعه اى او قلزم و ما قطره اى او صد دليل آورده و ما كرده استدلالها < / شعر > مولوى