ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٥ - حق هرگز با قدرت جنگ تن به تن ندارد
كلى اگر ناتوانى ذهن در عمل ٢ ٢ بجاى نتيجهء ٤ اين عدد را ٠١١ . ٧١٢ را بدست بياورد موجب شكست اصل ٤ ٢ ٢ بوده باشد ، از دست دادن مقاومت جسمانى طرفدار حق در برابر قدرت نيز موجب شكست حق ميباشد .
و اگر توانائى يك ذهن در عمل رياضى و بدست آوردن نتيجه ٤ باعث افزايش حيثيت و قدرت ٤ ٢ ٢ بوده باشد ، راستگوئى يك انسان هم باعث افزايش حيثيت و قدرت اصل راست گويى [ كه حق است ] ميباشد .
بار ديگر ابيات مولانا را كه كاملا قابل تطبيق بر مسئلهء ما است ، يادآور مى شويم :
< شعر > قرنها بگذشت اين قرن نويست ماه آن ماه است و آب آن آب نيست عدل آن عدلست و فضل آن فضل هم ليك مستبدل شد اين قرن و امم قرنها بر قرنها رفت اى همام وين معانى برقرار و بر دوام شد مبدل آب اين جو چند بار عكس ماه و عكس اختر برقرار پس بنايش نيست بر آب روان بلكه بر اقطار اوج آسمان < / شعر > البته تمثيل مولانا براى ثابت به ماه ، از نظر تفاهم است ، زيرا تغييرات حاكم در جرم ماه نيز باعث تغييرات در عكس آن ميباشد ، با يك عبارت كلىتر مى توان گفت : « آنچه كه شكست نمى خورد ، يا امكان شكست در آن وجود ندارد پيروز هم نمى گردد » چنانكه نمى توان گفت : ديوار جاهل است ، زيرا ديوار استعداد علم ندارد . با اين حال پيروزى و غلبه با معناى ديگرى كه مى توان مطرح كرد قابل اسناد به حق است ، اين معنى عبارتست از ناتوانى عرض - اندام تاخت و تازهاى قدرت و باطل در برابر واقعيت و حق ميباشد . برفرض بسيار بعيد اگر همهء مردم روى كرهء زمين تحت تأثير عواملى بگويند : « هيچ درمانى براى دردهاى بشرى و هيچ عاملى براى به وجود آوردن » حيات معقول « جز ظلم برهمهء انسانها وجود ندارد » و براى پياده كردن اين گفتار اقدام نيز بنمايند نمى توانند در برابر قانون پايدار عدالت ، مقاومت نموده واقعا دردى از دردهاى