ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٠ - آيا شناخت ، امكانپذير است
< شعر > شاخ آتش را بجنبانى به ساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى خلقت از تيزى صنع مى نمايد سرعتانگيزى صنع < / شعر > مولوى با اين حال شما چگونه ادعا مى كنيد كه ما مى توانيم در بارهء اجزاء و روابط جهان هستى شناختى داشته باشيم ، با اين كه شما مجبوريد يك موضوع ثابت را براى شناخت در نظر بگيريد و شناخته شدهء شما بعنوان موضوع معلوم معين شود و آن گهى مگر حواس و ذهن شما از حركت و تحول مستثنى است كه مانند يك آينهء ساكن ، نمود مقابل خود را نشان بدهد در پاسخ اين دليل مى گوئيم : حركت و تحول در دو قلمرو جهان عينى و حواس و ذهن با تحقق شناخت ، دليل وجود يك درككنندهء فوق حواس و ذهن است كه ما فوق حركت و سكون است . كه حواس و ذهن بمنزلهء واسطههاى انتقال معلومات به آن عامل درك مى باشند . اين درككنندهء فوق ، روح است كه شما مى توانيد با اصطلاح « من » ، « خود » ، « شخصيت » ، « روان » ، « سطح عميق شخصيت » ، « رويهء ابر سوى شخصيت » [ به اصطلاح ابن سينا ] نامگذارى كنيد . همان روح يا من كه اگر در بيست سالگى مرتكب جنايت شود ، در هفتاد سالگى هم خودش مى پذيرد كه او است كه جنايت را مرتكب شده است و هم مردمى كه اطلاع از عمل جنائى او دارند مى پذيرند كه او جنايتكار است ، با اين كه هزاران بار از نظر بيولوژى و فيزيولوژى و حتى سطح ظاهرى شخصيت تحول يافته است . و با قطع نظر از اين عامل درككنندهء فوق حواس و ذهن ، مى توانيم شناخت را با فرض حركت و تحول در دو قلمرو عينى و حواس و ذهن چنين تفسير كنيم كه چون سرعت و دقت حركت اجزاء جهان عينى و حواس و ذهن بحديست كه موجب اتصال واحدهاى حركتست ، مانند روشنائى حاصل از جريان فوتونهاى نور كه روى پنكهء برقى متحرك كه دائره اى را نمودار ساخته است ، مى تابد ، ما در اين جريان يك دائرهء روشن مى بينيم و آنرا بعنوان يك شناخته شده ،