ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - آيا شناخت ، امكانپذير است
مشخص مى پذيريم ، با اين كه هم فوتونهاى نور مركب است از مقادير بسيار كوچكى كه جريان حركت مستمر آنها را واحد متصل نموده است و هم پنكهء برقى متحرك عبارتست از انتقالهاى بسيار سريع شاخههاى آن كه بجهت ناتوانى ذهن از تجزيهء نقاط انتقال شاخهها بشكل يك دائرهء حقيقى ديده مى شود .
پس مى توانيم شناخت را با نظر به حركت و تحول هر دو قلمرو عينى و حواس و ذهن چنين تفسير كنيم كه هريك از اجزاء جهان هستى كه بعنوان يك موضوع معين براى شناخت منظور مى گردد ، در حقيقت يك جريان متصلى است كه در برابر يك جريان متصل ديگر بنام حواس و ذهن برنهاده مى شود . اجزاء اين جريان را ما مى توانيم با گسيختن و تفكيك متكثر بسازيم ، يعنى واحدهاى متصل ديگرى را از جهان عينى با واحدهاى متصل ديگرى از حواس و ذهن در ارتباط بگذاريم .
٤ - گفته مى شود : آنچه كه از جهان عينى در ذهن منعكس مى شود ، يك صورت كاملا مشخص مانند صورت مشخص كه از اجسام در آيينه منعكس مى گردد ، نمى باشد ، تا بتوانيم آن صورت را به نمود عينى تطبيق نموده و بگوئيم : اين صورت منعكس شده در ذهن عين نموده آن واقعيت عينى است .
بنا بر اين ، ما نمى دانيم هويت آنچه كه در ذهنست چيست اين تشكيك كاملا بىمورد است ، زيرا ما بخوبى درك مى كنيم كه ذهن ما از يك نمود معين شكل مشخصى را برداشت نموده است . و مى توانيم در بارهء آن شكل مشخص فعاليتهاى ذهنى گوناگون مانند كوچك يا بزرگ كردن انجام بدهيم . ما مى توانيم رنگ صورتى گلى را كه در ذهن منعكس ساختهايم ، بازتر يا تندتر تصور نمائيم . حركت جسمى را كه در درجهء معينى از حركت آن را در ذهن منعكس ساختهايم ، كندتر يا سريعتر تصور نمائيم . حتى در آن واحدهاى شناخت كه هيچ نمودى براى آنها در ذهن نمى يابيم مانند اعداد ، باز با تعينى كه هر يك از آنها در ذهن بوجود مى آورد ، بيكديگر مخلوط نمى كنيم ، عدد ٢