ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٦ - زندگى با احساسات تصعيد شده
مارك اورل را به وجود آورد . بعبارت ديگر از مرد سعادت مرد عقل حاصل دارد مبدل كردن عدن به دانشكده . علم بايد يك اكسير مقوى باشد . تلذذ چه هدف ناچيز و چه جاه طلبى بىمقداريست تلذذ كار جانوران است . پيروزى واقعى جان آدمى فكر كردن است و فكر را براى رفع عطش آدميان بكار بردن .
معرفت خدا را همچون اكسير به همه دادن ، در وجود همه كس وجدان و علم را دست در آغوش كردن و با اين مواجههء اسرار آميز رستگارشان ساختن .
چنين است وظيفهء فلسفهء واقعى . اخلاق يك شكفتگى حقايق است . سير و سلوك به عمل منتهى مى شود ، كمال مطلق بايد عملى باشد . ايده آل بايد براى روح آدمى قابل استنشاق قابل ادراك و قابل خوردن باشد . همين ايده آل است كه حق دارد بگويد : « اين گوشت من است ، اين خون من است » [١] ٤ - « اگر طبيعت مشيت ناميده مى شود ، اجتماع بايد بصيرت نام داشته باشد . ضرورت رشد معنوى و اخلاقى كمتر از لزوم بهبود مادى نيست .
دانستن يك توشهء حياتى است ، فكر كردن داراى نخستين ضرورت است .
حقيقت مانند آرد غذاى آدمى است . دماغى كه از دانش و خرد روزه داشته باشد ، لاغر مى شود . بهمان اندازه كه به شكمهاى گرسنه رحم مى كنيم ، به روحهائى كه غذا نمى خورند نيز دل بسوزانيم . اگر چيزى بتوان يافت كه از احتضار يك جسم بر اثر نان نداشتن رقتانگيزتر باشد ، همانا جان آدمى است كه از نور نداشتن مى ميرد . » [٢] آيا محتويات اين جملات كه در چهار قطعه از هوگو نقل كرديم ، احساسات خام است كه زندگى را غمانگيز مى نمايد با اين كه اين محتويات را نمى توان با استدلالهاى عقل نظرى و منطقى رسمى كه در جريانش بر واحدهاى كميت و كيفيت و روابط ضرورى و محصولات حواس تكيه ميكند ، اثبات
[١] مأخذ مزبور ج ١ ص ٦٧٤
[٢] مأخذ مزبور ج ٢ ص ٣٢٢