ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٦ - ٨ - احاطهء بىواسطه
اگر ما درست دقت كنيم خواهيم ديد كه از اولين لحظهء نگريستن تا حصول شناخت در ذهن ، از صدها مسئلهء آسان و دشوار و بغرنج و معما بسرعت عبور نموده با كمال سادگى همهء آنها را ناديده گرفته جريان شناخت را با اين جملهء كاملا معمولى باز مى كنيم : « نگاه كردم ، ديدم ، شناختم » براى توضيح اين كه اين گونه جملات ساده در بازگوئى واقعيتهاى معرفتى چه كارى را انجام مى دهند ، مثالى را از بعضى متفكران در فلسفهء زيبائى نقل مى كنيم : « بانوى خانه دارى كه بازوهاى خود را در توده اى متشكل از دهها هزار حباب صابون فروميبرد ، و به جاى آنكه با كمال احتياط از وارد آوردن هر نوع فشار جزئى كه موجب برهم زدن فشار سطح خارجى آنها گردد ، بپرهيزد ، با كمال شهامت پيراهن شوهر خود را در ميان آن تودهء حبابها به حركت در مياورد كه همهء آنها در زير قوانين رياضى قرار دارند ، ليكن رياضيدانى را كه بخواهد ضابطهء آن جنبشها را تعيين نمايد . با شتابى بيشتر از معمول رهسپار مرگى زودتر از معمول مى سازد و اما در مورد كف آبى كه به دنبال هر موج شكسته بر صخرهء ساحل كشيده مى شود ، شك نيست كه غيرتمندترين رياضيدان اگر بخواهد آن كردار طبيعى را به تأويل رياضى در آورد ، در همان وهلهء نخست دچار دوار سرميگردد » [١] حال وضع ما هم در بارهء شناختها شبيه به چنين مثلى است كه مانند آن بانوى خانه دار كه هزاران حباب صابون را با كمال شهامت و سادگى زيرورو ميكند و از اين طرف طشت به آن طرف طشت ، مى كشاند ما هم وقتى كه مى گوئيم : « نگاه كردم ، ديدم ، شناختم » « استادم توصيف كرد ، شنيدم ، شناختم » « در فلان كتاب مطالعه كردم ، موضوع را شناختم » ، « در آزمايشگاه ديدم شناختم » متوجه نيستيم كه انبوهى از مسائل فيزيولوژيك و روانى و فلسفى را . در كفهاى كلمات بظاهر ساده و قابل فهم زيرورو مى كنيم و در طشت
[١] معناى زيبائى - اريك نيوتن ص ٧٠ ترجمهء آقاى پرويز مرزبان