ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥١ - ١٢ - ايمان ، عامل شناخت
بارور مى گردد . شكها و ترديدها و گمانها در مغز يك انسان با ايمان نه تنها عامل ويرانگر نمى باشند ، بلكه بمنزلهء وسايل زير و رو كردن محتويات ذهن در برابر واقعياتند كه مزرعهء روان را براى كاشتن بذرهاى مفيد شخم ميكنند . بهمين جهت است كه انسان با ايمان از خراب شدن ساختمانى كه با شناختهاى بىاساس ساخته شده بودند هيچ هراسى بخود راه نمى دهد ، زيرا ايمانى كه عنصر فعال شخصيت او است ، همواره در جستجوى مصالح عاليترى است كه ساختمان تازه تر و مجللترى را بنا كند . در اين بيت دقت فرمائيد :
< شعر > بيزارم از آن كهنه خدائى كه تو دارى هر لحظه مرا تازه خداى دگرستى < / شعر > و اين دو بيت را هم به بيت بالا ضميمه كنيد ، < شعر > هر نفس نو مى شود دنيا و ما بيخبر از نو شدن اندر بقا < / شعر > مولوى < شعر > اى مقيمان درت را عالمى در هر دمى رهروان راه عشقت هر دمى در عالمى < / شعر > خواجوى كرمانى تجدد استمرارى جهان و انسان كه جلوه گاه مشيت الهى اند ، هر لحظه شناختى تازه در بارهء دو قلمرو بوجود مياورند و در نتيجه خداوندى كه موضوع اساسى ايمان است ، هر لحظه با جلوهء تازه اى در درون شخص با ايمان تجلى ميكند ، چهار عامل شناخت ( اشتياق ذاتى و اخلاقى و اعتقاد و ايمان ) شناخت را يك پديدهء با ارزش انسانى مى نمايد ، زيرا چهار عامل اول يا جنبهء جبرى محض دارد ، مانند « جبر طبيعى ( حسى و ذهنى ) » « و توجيه زندگى » و يا ضد ارزشى كه عبارتست از دو عامل خودخواهى و سودجوئى . مقصود از ضد ارزش اينست كه شناخت با اين دو عامل وسيلهء اخلال به حيات ديگر انسانها است ، نه اين كه خود اين پديده با شناختهاى ديگر از نظر انعكاس محض متفاوتست . البته تفاوت مهمى كه ميان شناختها از جهت استناد به انگيزههاى آنها وجود دارد ، اينست كه هراندازه انگيزهء شناخت ، اختيارى و با سلطه و نظارت شخصيت بوجود بيايد ، همه جانبه تر و عميقتر ميباشد .