ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٤ - اين قدر خود را فريب ندهيد ، دين جان خود را بتأخير نيندازيد ، حق شوخى ناپذير است
اين قدر خود را فريب ندهيد ، دين جان خود را بتأخير نيندازيد ، حق شوخى ناپذير است شما با تلقين و تجسيمهاى دروغين خود را گمراه مسازيد . بهانه مى آوريد ، با حق و حقيقت از در شوخى و « بارى بهر جهت » در نياييد . كسى كه خود را بفريبد ، كسى كه با جدىترين واقعيت زندگى كه حق است ، شوخى كند ، بطور قطع جان خود را گم كرده است ، هيچ كسى جز خود انسان نمى تواند جان گمشدهء خود را پيدا كند ، رهبران راستين فقط چراغى فرا راه گم كردگان جان مى گيرند ، اما راه رفتن و نگريستن و جستجو وظيفهء خود انسان است . هيچ مى دانيد كه هر بار كه در برابر حق و حقيقت به علتتراشى و عذر آورى مى پردازيد ، از جان خود دورتر مى شويد وقتى كه آدمى به فرار از جان خود اصرار مى ورزد ، رهبر دلسوز چه كارى مى تواند انجام بدهد مى گوئيد : ريشه كردن ظلم و فساد و منبع آن را كه طاغوت شام است بتأخير بيندازم آخر در معناى اين پيشنهاد فكر مى كنيد كه چه مى گوئيد و چه مى خواهيد شما با اين خواست نابكارانه ، مى گوئيد : ما عزت و شرافت و استقلال و حركت به كمال در مجراى « حيات معقول » را نمى خواهيم انسان شدن ما را بتاخير بينداز حيات معقول انسانى را بتأخير بينداز براى در آوردن چنگالهاى درندهء طاغوت شام از جگر بينوايان ، مهلت بده و شتاب مكن اى نابخردان سست عنصر ، مهلت براى جگرى كه در چنگال درنده در حال متلاشى شدن است ، چه معنا مى دهد آن كس كه به ذلت تن در داده و خود را تسليم انواع ستمها و تجاوزها نموده است ، چگونه مى تواند در صدد رفع ظلم از ديگران برآيد . از روى حقيقت بشما مى گويم : حق يك واقعيت شوخى ناپذير است كه جز با جديت حياتى نمى توان آن را دريافت ، چنانكه خود حيات واقعيتى است كه اگر حقيقتش درك نشود ، نمى توان ادعاى برخوردارى از آن نمود .