ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٣ - نه ارزش دعوت به حق را درك مى كنيد و نه قلبى را كه براى شما مى تپد تشخيص مى دهيد
حيات شما را بازيچه خود كامگيهايش قرار خواهد داد . دريغا ، تاكنون اين حقيقت را درك نكردهايد كه رابطهء من با شما ، رابطهء يك سياستمدار قدرت پرست و خودخواه نيست كه براى يك دستمال در راه خواسته هايش قيصريههاى حيات شما را آتش بزند . براى درك رابطهء من با شما ، اطلاع از لرزشها و اضطرابات قلبم بگيريد . شما اين بهانه را هم نمى توانيد بياوريد كه ما قلب ترا نمى بينيم ، زيرا - < شعر > سر من از نالهء من دور نيست ليك چشم گوش را آن نور نيست < / شعر > اى سست عنصران بيخبر از ارزش حيات ، نشستهايد به حماسه سرائيها دلخوش كردهايد ، همهء شما قيافههاى متفكرانه و دلسوزانه بخود گرفتهايد ، براى چه براى بدست آوردن يك « حيات معقول » كو آن حيات معقول روزى سفيان بن عوف غامدى هجوم بر بينوايان جامعهء شما مى برد ، مى كشد و غارت ميكند . روز ديگر جانور پليدى بنام ضحاك بن قيس بر سر شما تاختن مى گيرد . همهء اين غارتگرىها و تاخت و تازها فقط زبان شما را بحركت در مى آورد كه بنشينيد ، مقدارى با حماسه گوئى خودتان را بفريبيد و مقدارى هم با - لا طائلات بىاساس وقتگذرانى نمائيد . در صورتى كه آن غارتگريها و تاخت و تازها موجوديت شما را تباه و قلبم را زير شكنجهها مى فشارد و مضطربم مى سازد . برخيزيد و بيش از اين خود را فريب ندهيد .
١٠ ، ١١ ، ١٢ ، ١٣ ، ١٤ - اعاليل باضاليل . و سألتمونى التّطويل دفاع ذى الدّين المطول .
لا يمنع الضّيم الذليل و لا يدرك الحقّ الَّا بالجدّ ( با سخنان گمراه كننده عذر مى تراشيد . از من خواستيد جنگ را بتأخير بيندازم ، چونان بدهكارى كه از طلبكار خود تمديد بخواهد . انسان ذليل و خوار از ورود ستم بر خود جلو نمى گيرد . حق بدون جديت قابل وصول نيست )