ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢ - عشق و شهادت
١ - عشق طبيب همهء بيمارىهاى ما است . آيا گرفتاريهاى روانى ناشى از علاقهء جنسى كه اگر شدت و طول بيشترى پيدا كند ، بصورت بيمارى در مى آيد ، خود مى تواند طبيب بيماريهاى ما گردد افراط در تجسم زيباييهاى شهوت - انگيز ، فعاليتهاى عقلانى و انديشه اى را مختل ساخته و واقعيتها را غير واقع و غير واقعها را واقعيت ، مى نمايد . آيا تعيين سرگذشت و سرنوشت و ماهيت جهان هستى و شناخت استعدادها و ابعاد بشرى با جاذبهء دو ابرو و دو چشم و يك بينى و دو لب و چهار مژه كه با مرور زمان يا با ابتلا به بيمارى آبله بشكل كاريكاتور كوبيسم خواهد در آمد ، يكى از حماقتهاى بشرى نيست ٢ - عشق دواى كبر و نخوتهاى ما است . آيا اين پيمان جاذبهء جنسى است كه خودخواهى ريشهء اصلى آن و لذتجوئى انگيزهء آن است ٣ - عشق ناموس ما است ، ناموس يعنى كيان و راز كلى ، آيا جاذبهء جنسى كه مى تواند در هنگام غليان ٢ ٢ را مساوى ١٥ . ٧٠٩ بنمايد ، كيان و راز كلى جهان هستى است اختلالات روانى كه در هنگام عشق مجازى پديدار مى گردند ، همهء انواع تعقل و انديشه و تصورات و تصديقات را از مجراى منطقى خود منحرف مى سازند ، در اين مواقع چيزى كه براى اين عاشق مطرح نيست ، حقيقت و قانون و راز است ، در صورتى كه جلال الدين مى گويد : « اى دواى نخوت و ناموس ما » ٤ - اختلالات روانى ناشى از وازدگىهاى جنسى ، نمودها و فعاليتهاى درونى را درهم و برهم و رابطهء انسان را با برون ذات مختل مى سازد . در صورتى كه عشق حقيقى و مثبت نه تنها موجب كمترين اختلال روانى نمى گردد ، بلكه بدانجهت كه عشق حقيقى موجب هماهنگى عالى همهء فعاليتهاى روانى و جوشش استعدادها در درون صاف و ناب عاشق است ، لذا عامل تكامل روحى بسيار والا ميباشد . اين تكامل در سخنان انسانشناسان و شعراى والامقام با مختصاتى مطرح مى شود كه هيچ خردمندى نمى تواند منكر عظمت و ارزشهاى غير