ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٨ - يك نگاه دقيق به ترس و رابطهء آن با مذهب
مذهب مولود ترس است ، سخنى درست است يا نه مى گوئيم : آن ترس كه مولود نادانى است ، بايستى با برطرف شدن نادانى ، ترس نيز مرتفع گردد .
مستند ساختن مذهب به اين گونه ترس كه مولود نادانى است ، در باره هزاران فيلسوف و دانشمند خداشناس و مذهبگراى كه با واقعيات جهان هستى و لو بوسيلهء درك يك عده قوانين كلى آشنائى دارند ، كاملا خلاف واقع است ، زيرا اينان نه تنها با تقليل جهل و نادانىشان از خدا و مذهب بىنياز نگشتهاند ، بلكه اغلب آنان ، با پيشرفت در علم و جهانبينى كه داشتهاند ، خود را با خدا آشناتر و به مذهب متمايل ترديدهاند . آيا دكارت نمى گفت : « ماده و حركت را بمن بدهيد ، من جهان را براى شما بسازم » اين متفكر حد اقل جهان را از ديدگاه خودشناخته و بجهت نادانى در بارهء جهان مبتلا به بيم و هراس نبوده است . اين متفكر با چنين ادعائى دو دليل تازه به دلايل اثبات وجود خداوندى آورده است . از طرف ديگر مى بايست با پيشرفت علم و جهانبينىها مسئلهء خدا و مذهب بكلى از جوامع منتفى شود ، با اين كه عملا چنين چيزى وجود ندارد ، بلكه گرايشهاى مذهبى و عرفانى در همهء جوامع بطور روزافزون پيش مى رود .
اشتغالات تخديرى مانند بعضى از هنرها و مايعات الكلى و دعاوى اومانيستى نتوانسته است جلو پيشرفت اين گرايشها را بگيرد . اين كه گفته مى شود : هراندازه علم پيشرفت كند ، بىنيازى از خدا و مذهب بيشتر احساس مى شود ، خطاى بزرگى است كه برخى از مردم « علمزده » مرتكب ميشوند ، زيرا پيشرفت علم نيست كه با مذهب به پيكار برخيزد و هيچ دانشمند آگاهى براى طرد مذهب تاكنون به فرمولهاى علمى استناد ننموده است ، بلكه آنچه كه ديده مى شود اينست كه دانشمندانى از زنگوله هائى كه بپاى دين بستهاند ، متنفرند و متدينانى كه استنتاج نارواى لا مذهبى از علم را مى بينند ، اظهار ناراحتى و انزجار از دانشمند مى نمايند .
شگفتا ، قرنهاى طولانى است كه دين و علم را بجان هم انداختهاند ،