ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - مراحل اوليهء شناخت
باشد . بدين ترتيب چنانكه تعريف اول اعم از بديهى و نظرى ميباشد ، تعريف دوم هم اعم از مطابقت قضيه با واقع و عدم مطابقت آن ميباشد .
مسئله سوم - هيچ ترديدى نيست در اين كه بديهى و نظرى با نظر به اختلاف شرايط درككنندهها با واقعيات ، كاملا مختلف ميباشد . اصول و قوانين رياضى براى يك رياضيدان مانند روشنائى آفتاب بديهى است ، ولى براى غير رياضيدان نظرى و تاريك و محتاج به اثبات و استدلال ميباشد .
بهمين جهت است كه مى توان گفت : هر اندازه رشد علمى و جهان بينى يك انسان بالاتر برود ، از ديدگاه موضعگيرىهاى متنوعى كه دارد ، با بديهيات بيشترى آشنا مى شود و در عين حال هاله اى از مسائل نظرى در پيرامون همان بديهيات براى او بوجود مى آيد . ولى نبايد از يك مسئلهء مهم در اينجا غفلت بورزيم و آن اينست كه نسبى بودن بديهيات و نظريات در بارهء آن موضوعات و روابطى است كه از ديدگاه علمى محض و ارتباط بعدى از درككننده يا بعدى از دركشونده است ، نه اين كه ما هيچگونه قضاياى بديهى مطلق نداريم ، وجود واقعيت جز من يك بديهى مطلق است ، وجود من در برابر جز من يك بديهى مطلق است ، امكان تماس من با جز من بديهى مطلق است . . . نهايت امر اينست كه بشر احتياج مؤكد به شناختهاى بالضروره راست دارد ، نه به بديهيات مطلق .
مراحل اوليهء شناخت منظور از مراحل اوليهء شناخت آن نيست كه ما با نوعى پديدهء ذهنى روبرو مى شويم كه آغاز نمودى بنام شناخت ناميده مى شود ، آنچه كه مى تواند براى ما مطرح بوده باشد ، اينست كه شناخت كه داراى مراتب متعدد و ابتدائى و متوسط و عالى ميباشد ، اولين مراحل بروزش در ذهن با كيفيت خاصى صورت مى گيرد كه مى توان آنرا مورد بررسى قرار داد . اين مراحل بقرار زير است :