ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - سخنانتان از اعتبار افتاده است
ديگران چگونه مى توانند محاسبهء زندگى خود را روى دعاوى و وعدهها و پيمانهاى او استوار بسازند شما كه با دلى فارغ و با تكيه بر خيالات و آرزوهاى بىاساس و زودگذر نشسته و توقع داريد كه يك زندگى با شرافت و عزت را در يك ليوان آب به گلوى شما بريزند ، و در تلاش براى بدست آوردن چنين زندگى گردى به دامانتان ننشيند ، كدامين رهبر دلسوز و تكاپوگر مى تواند بر نيرو و كار شما تكيه كرده رهسپار ميدان نبرد گردد ٢٠ ، ٢١ ، ٢٢ - اصبحت و الله لا اصدّق قولكم و لا اطمع فى نصركم و لا اوعد العدوّ بكم ( سوگند بخدا ، اكنون ديگر نه گفتارتان را تصديق ميكنم و نه اميدى به يارىتان دارم و نه دشمن را بوسيلهء شما تهديد ميكنم ) .
سخنانتان از اعتبار افتاده است سخنان نغز و فصيح از زبانتان چنان بيرون مى آيد كه اگر كسى كه خود جدىترين و راستگوترين فرد هم بوده باشد و شما را نشناسد ، چنان مسحور سخنانتان مى گردد كه در بارهء خود به شك و ترديد مى فتد آخر نه چنانست كه انسان جدى و راستگو نمى تواند باور كند كه سخنى فصيح و نغز از زبان كسى صادر شود ، ولى محتوى نداشته باشد . فصاحت و بلاغت سخن از يك طرف ، قيافهء جدى و حماسى از طرف ديگر ، آيا با اين حال مى توان تصور كرد كه دل و خرد گوينده اطلاعى از محتواى آن سخنان نداشته باشد بله - < شعر > راه هموار است و زيرش دامها قحطى معنى ميان نامها لفظها و نامها چون دامها است لفظ شيرين ريگ آب عمر ما است < / شعر > مولوى من كه مى گويم سخنانتان را تصديق نميكنم ، اهانتى بر شما روا نمى دارم بلكه اين شمائيد كه اين بدبينى را در من ايجاد كردهايد . مى بينم اگر خود شما با يك آگاهى كامل در سخنانتان بنگريد و آنها را بررسى نماييد و واقعياتى را