ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣ - عشق و شهادت
جنسى آنها بوده باشد .
٥ - آزادى شگفتانگيز و سازنده كه انسانشناسان بروز آنرا به عشق نسبت مى دهند ، عامل آن وارستگى انسانى است كه آرمان نهائى مذهب و حقوق و اخلاق و ساير تكاپوهاى مثمر بشرى معرفى شده است . در صورتى كه عشق مجازى كه از جلوههاى جاذبهء جنسى است ، با نظر به هدف و به جريانى كه طى ميكند ، نه حقوق مى شناسد و نه مذهب و نه اخلاق و نه ديگر تكاپوهاى مثمر بشرى . بدينجهت بوده است كه در سرتاسر تاريخ بشرى در همهء جوامع شخصيتها و ارزشها و قوانين فراوانى كه از همهء ديدگاهها به سود جامعه بوده است ، بوسيلهء همين جاذبه جنسى عشقنما ناديده گرفته شده يا بر باد رفتهاند .
بنظر مى رسد براى تفكيك ميان نمودهاى روانى جاذبهء جنسى و عشق حقيقى ، همين مقدار كه مطرح كرديم ، بعنوان يك مقدمه كفايت مى كند .
آنچه را كه مى توان بعنوان جامع مشترك براى عشقهاى حقيقى مطرح كرد ، عبارتست از گرايش شديد و قرار گرفتن در جاذبهء والاترين هدفى كه بتواند جان عاشق را مبدل به وسيله نمايد . و هيچ هدف طبيعى نمى تواند آدمى را به موقعيتى والاتر از موضع طبيعى خود نايل بسازد تا شايستگى مبدل ساختن جان را از ارزش هدفى به ارزش وسيله اى داشته باشد . بنا بر اين اصل ، مى توانيم پديدهء عشق را بدين نحو مطرح كنيم كه پديدهء عشق چه مجازى و چه حقيقى يك حقيقت است ، نهايت امر اينست كه بايد ديد معشوق چيست اگر معشوق يك موضوع مربوط به ضرورت طبيعى ، يا برآورندهء خواستههاى خودخواهى و لذتپرستى با انواع گوناگونش باشد ، اين عشق مجازى و بىاساس و برهم زنندهء ارزشها و ناقض هرگونه اصل و قانون انسانى است و اگر معشوق هدفى والاتر از ضرورتهاى طبيعى و عوامل خودخواهى و لذتپرستى بوده و عامل رشد و كمال انسانى است ، عشق حقيقى ميباشد . عشق به اصلاح جامعه ، عشق به آزادى مثبت ، عشق به دانش و كشف واقعيتها ، كه همهء آنها از عشق به كمال