ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٣ - ٢ - جبر طبيعى حسى و ذهنى براى مراحل عالى شناخت
ديدن با چشم باز و شنيدن با گوش باز پديده ايست كاملا جبرى طبيعى ، چنانكه انعكاس آنها در ذهن يا تأثر ذهن از آنها ، يك جريان جبرى طبيعى ميباشد .
البته اين هم يك اصل بديهى است كه كميت و كيفيت اين شناخت ابتدائى بجهت اختلاف انسانها در موضعگيرى و خصوصيات حواس و شرايط ذهنى ، مختلف خواهد بود .
٢ - جبر طبيعى حسى و ذهنى براى مراحل عالى شناخت همان جبر طبيعى حسى و ذهنى كه براى مراحل ابتدائى شناخت وجود دارد ، در مراحل عالى شناخت نيز وجود دارد . مثلا براى اين كه يك معرفت تعميم يافته در بارهء جهان يا انسان بوجود بيايد ، باز همان عناصر سه گانه كه براى حصول شناخت ابتدائى ضرورت جبرى دارد ، لازم است . تفاوتى كه مرحلهء ابتدائى شناخت با مراحل عالى آن دارد ، اينست كه هر چه شرايط ذهنى از نظر تجربهها و آشنائى با قوانين و سرعت انتقال عالىتر بوده باشد ، ارتباطى كه ميان ذهن و جهان خارجى برقرار مى گردد ، عالىتر و منطقىتر و همه جانبه تر مى باشد . بعنوان مثال شخصى را در نظر بگيريد كه براى اولين بار يك شاخهء گل زيبا را مى بيند ، در اين ارتباط كه ميان ذهن بيننده و آن گل برقرار مى گردد ، جريانى كه در ذهن از اين ارتباط بوجود مى آيد ، انعكاس محض و اجمالى از كل مجموعى آن شاخه بوده ، تدريجاً حالت تجزيه اى و تركيبى آن شاخه در ذهن بيننده بجريان مى فتد و رفته رفته انعكاسى مشروح از گل مفروض بعنوان يكى از محتويات حافظه در مى آيد .
سپس مشاهدات تكرارى آن گل ، چيزى براى شناخت نمى افزايد . در صورتى كه اگر بيننده از معلومات متنوعى در بارهء انواعى از گلها و قوانين حاكم بر آنها ، از نظر روئيدن و تأثير هوا و زيبائى و عطر و تركيبات متنوع با ساير گلها ، برخوردار بوده باشد .