ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨١ - ٤ - شرط فاصلهء منطقى ميان ذهن و موضوعى كه براى شناخت مطرح است
حد ناممكن مى رسد .
٢ - وجود انگيزهء انعكاس كه عامل شناخت ناميده مى شود . اين عامل داراى انواعى است كه در آغاز مباحث شناخت مطرح نموديم ، مانند عامل جبر حسى و ذهنى و عامل جبر زندگى و غيره .
٣ - تعين صورت منعكس بوسيلهء حذف و انتخابهاى مناسب ، بعنوان مثال هنگامى كه مى خواهيم شكل هندسى يك جسم را در ذهن منعكس نموده و آنرا براى شناخت در ذهن مورد توجه قرار بدهيم ، از رنگ و ثقل و طعم و ارزش آن قطع نظر مى كنيم و با اين قطع نظر كردن ، موضوعى را كه مى خواهيم صورت آنرا به ذهن منتقل بسازيم ، تعين مى يابد زيرا ذهن بشرى قدرت منعكس ساختن موضوعى نامعين را در ذهن ندارد . و چنانكه در مسئله ششم خواهم گفت شناخت داراى دو بعد است : تأثرى و انعكاسى ، عملى و فعلى و هيچ يك از اين دو بعد بدون موضوع تعينيافته به فعليت نمى رسد .
٤ - آگاهى ثانوى به موضوع منعكس شده در ذهن ، اين آگاهى بالاتر از آگاهى ابتدائى است كه محصول ارتباط ابتدائى ذهن با موضوع است ، مانند آگاهى به صدها پديدهء مختلف كه در موقع عبور از خيابان بوجود مى آيد ، و مانند اين كه موضوعات و پديدهها در ذهن رژه مى روند ذهن آنها را براى توجه و شناخت متوقف نمى سازد . آگاهى ثانوى عبارتست از گرفتن موضوع منعكس شده در ذهن و برنهادن آن براى شناخت .
٥ - فعاليت آگاهانه يا ناآگاه براى نگهدارى صورت منعكس در ذهن ، يا براى نگهدارى دو صورت موضوع و محمول در قضايا كه شناخت رابطه ميان آن دو مطلوب است ، مانند نگهدارى مفهوم خردمند و مفيديت در قضيهء « خردمند براى جامعه مفيد است » كه مقصود شناخت رابطه ميان مفيديت و خردمندى است . بايد توجه داشت كه حكم به روابط ميان موضوعها و محمولها غير از شناخت محض است ، زيرا حكم چنانچه در مبحث تصديق خواهد آمد ،