ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٠ - شب و روز ، پنهان و آشكار فرياد زدم
به اضافهء اين كه ناتوانى خود را ابراز ميكند و يا بعبارت صحيحتر ناتوانى را برخود تلقين مى نمايد ، طرف مقابل را نيز از احساس و احراز قدرت خويشتن محروم مى سازد . اين تلقين به خود و ناتوان ساختن ديگران بيمارى سرايت - كننده ايست كه به سرعت جو جامعه را فرامى گيرد و همه را در همان وضعى كه دارند ميخكوب كرده ، دشمن را بر آن جامعه مسلط مى سازد . در سرتاسر تاريخ اين پديده بطور فراوان ديده شده است كه يك نفر از روى آگاهى و صدق و خلوص برخاسته است ، اين برخاستن جدى و صميمانه ، جامعه را از زندان « بمن چه » نجات داده ، جهانى را در اختيار مردم برپاخاستهء آن جامعه قرار داده است . خداوند متعال در اين موجود شگفتانگيز كه انسان ناميده مى شود ، قدرتى به وجود آورده است ، كه نه تنها مى تواند با ناتوانى خود مبارزه نموده ، آنرا از بين ببرد ، بلكه مى تواند به تنهائى همهء افراد جامعه را قدرتمند بسازد .
اين قدرت ناگهان از زمين نمى رويد و از كرات آسمانى هم بر زمين نمى بارد ، بلكه ايمان و جديت و خلوص از زمين برخاستگان ، سنگى را كه روى منبع قدرت افراد جامعه افتاده و مانع از جريان نيروها برانديشه و عضلات آن مردم است ، برميدارد و نيروها به جريان مى فتند و دنيائى را آباد مى نمايند . ٢٢ ، ٢٣ ، ٢٤ ، ٢٥ ، ٢٦ ، ٢٧ ، ٢٨ ، ٢٩ ، ٣٠ ، ٣١ - و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار و قد قتل حسّان بن حسّان البكرى و ازال خيلكم عن مسالحها و لقد بلغنى انّ الرّجل منهم كان يدخل على المرأة المسلمة و الأخرى المعاهدة فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها ما تمتنع منه الَّا بالاسترجاع و الاسترحام ثمّ انصرفوا وافرين ، ما نال رجلا منهم كلم و لا اريق لهم دم . فلو انّ امرا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندى جديرا اين مردى غامدى است كه سوارانش بر شهر انبار تاختند و حسان بن حسان