ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - شب و روز ، پنهان و آشكار فرياد زدم
نمايد . اگر تاكنون نمى دانستيد ، پس از اين بدانيد كه يكى از مختصات وقيح خصومتهاى بشرى اينست كه با پيشرفت در پيروزىها آتش حرص و درندگىاش شعله ورتر مى گردد ، و احساس شكست دشمن نه تنها او را از تعدى و ظلم بيشتر باز نمى دارد ، بلكه شمشير خونبارش را تيزتر ميكند . اگر تا نزديكى خانه راه بيابد و يقين پيدا كند كه طرف شكست قطعى خورده است ، به حملهء خود ادامه مى دهد و آن را تند و تيزتر مى سازد تا وارد خانه شود .
و تا جگر طرف را بيرون نكشد شعلههاى كينه توزيش خاموش نگردد . جاى شگفتى است كه خونخوارى آدمى بقدرى وقيح است كه اگر حتى بداند كه دشمن از شكستى كه بر او وارد شده است قد بلند نخواهد كرد ، با اين حال به درندگى و خونخوارگى خود آن قدر ادامه مى دهد كه دشمن را بكلى از صفحهء هستى براندازد . ٢١ - فتواكلتم و تخاذلتم حتى شنّت عليكم الغارات و ملكت عليكم الأوطان ( در برابر فريادهاى من ، تكليف جهاد را به گردن يكديگر انداختيد و از يكديگر گسيختيد و بىياور گشتيد تا در نتيجه ، غارتگريها شما را متلاشى ساخت و بر وطنهاى شما مسلط گشتند . ) او برخيزد تا من برخيزم ، او وظيفهء خود را انجام بدهد ، تا من هم عمل به وظيفهام نمايم درست است كه در فعاليتها و تكاپوهاى دسته جمعى كه تراكم و تشكل عنصر اساسى آن است ، موجوديت فرد و فعاليتهاى او نتيجه اى نمى دهد .
سنگى كه برداشتنش به نيروى دو نفر احتياج دارد ، با نيروى يك نفر برداشته نمى شود ، ولى اين اصل را هم فراموش نكنيم كه منطق پوچ « او برخيزد تا من برخيزم » ، « او وظيفهء خود را انجام بدهد ، تا من به وظيفهء خود عمل نمايم » غير از منطق صحيح « بايد برخيزيم » و « بايد به وظيفهء خود عمل نمائيم » ميباشد .
در آن هنگام كه فرد گروهى مى گويد : فرد گروه ديگر برخيزد تا من برخيزم «