ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٦ - رهبر رهبران انسانيت مى نالد و فرياد مى زند
به خدا ، اين شناخت ، براى من پشيمانى آورد و اندوهها بدنبال داشت .
خدا نابودتان كناد ، قلبم را از خونابه پر كرديد و سينهام را از خشم مالامال نموديد و غم و اندوههاى متوالى را جرعه پس از جرعه به من خورانديد .
رهبر رهبران انسانيت مى نالد و فرياد مى زند او انسانست و از شغل سياستهاى حرفه اى كه انسان و آرمانهايش را حتى بعنوان جزء صدم از موضوعات كارش به حساب نمى آورد ، متنفر است .
او آنچه را كه به رسميت مى شناسد و آنرا محور اصلى كار خود قرار مى دهد ، انسان است و هيچ ناله و آهى از درون مردم قلمرو زمامداريش سر نمى كشد ، مگر اين كه در سطوح روانى او طنين مى اندازد . مگر نديديم كه آزار شدن يك زن غير مسلمان در جامعه اى كه وى رهبريش را در اختيار دارد ، از نظر او مساوى مرگ بود اين همان رهبر است كه در نامهء خود به عثمان بن حنيف مى نويسد : اقنع من نفسى ان يقال لى امير المؤمنين و لا اشاركهم فى مكاره الدّهر ( آيا در بارهء شخصيتم بهمين قناعت كنم كه به من امير المؤمنين بگويند و در ناگواريهاى روزگار با مردم شركت نداشته باشم ) او مردم جامعه را مشتى موجود جاندار كه جانش وابستهء زمامدار مقتدر باشد ، نمى داند . او مردم را مانند برگهاى خزانى در برابر طوفان تمايلات زمامدار تلقى نمى كند ، او از يك افق بسيار والا به آن مردم مى نگرد كه جان دارند ، من دارند ، شخصيت دارند ، خواستههاى معقول دارند و او است كه مسئول بارور ساختن همهء آنها است . هيچ جاى ترديد نيست كه اين رهبر كه از پيشتازان ( الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا الله ثُمَّ اسْتَقامُوا ) [١] ( آنانكه گفتند پروردگار ما الله است
[١] الاحقاف آيهء ١٣ .