ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٥ - شما سست عنصرها دو معصيت بزرگ مرتكب مى شويد
طبيعى بدن و پديدههاى آن با هواها و محيطهاى گوناگون ، هنگامى كه اراده دست به كار مى شود ، موانع نه تنها در پيش پاى آدمى مقاومت خود را از دست مى دهند ، بلكه بجهت اوج گرفتن فعاليتهاى روانى و بازشدن استعدادها ، همان موانع ابعاد و جنبههاى توافق و همگامى خود را با حركت مطلوب بروز مى دهند . اين كه مولوى مى گويد :
< شعر > باده از ما مست شدنى ما از او قالب از ما هست شدنى ما از او < / شعر > نمى خواهد واقعا اثبات كند كه پديده اى از درون ذات ما بيرون مى آيد و داخل مايعات مستكننده وارد مى شود و خاصيت مستى را در آنها به وجود مى آورد و او نمى گويد كه روح وارد كرهء خاكى مى شود و عناصرى را به وجود مى آورد و آنها را درهم مى آميزد و قالب بدن ما را از نيستى به هستى در مى آورد .
بلكه مقصودش اشاره به معنائى است كه ما بطور مختصر متذكر شديم و آن اينست كه قدرت و اراده و ساير استعدادهاى آدمى بقدرى از نيروى تأثير برخوردار است كه مى تواند واقعيات هستى موجود را به سوى هدفهاى خود توجيه نمايد . و چون اين قدرت وارده و استعدادها محدود و مشخص و قابل قالبگيرى نيستند ، لذا حركت آدمى در اين دنيا بر اصل امكان بنا شده است ، تا آن گاه كه عدم امكان و ناتوانى بطور قطع و از روى حس و برهان يقينى اثبات شود ، مانند پريدن به نقطه اى مرتفع از هوا ، بدون وسيلهء مناسب و جهش از يك جويبار به عرض صد متر . ٤٦ ، ٤٧ ، ٤٨ ، ٤٩ ، ٥٠ ، ٥١ ، ٥٢ ، ٥٣ - يا اشباه الرّجال و لا رجال ، حلوم الأطفال و عقول ربّات الحجال ، لوددت انّى لم اركم و لم اعرفكم معرفة - و اللَّه - جرّت ندما و اعقبت سدما ، قاتلكم اللَّه لقد ملأتم قلبى قيحا و شحنتم صدرى غيظا و جرّعتمونى نغب التّهمام انفاسا ( اى نامردان مردنما ، رؤياهاى كودكان در دلتان ، عقول زنهاى حجله نشين [ در مغزتان ] ، اى كاش شما را نمى ديدم و نمى شناختم ، سوگند