تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٩ - فرمان آمدن به عزراييل برداشتن خاك و تضرع كردن و ناشنودن و برداشتن عزراييل با اذن اللَّه تعالى
فرمان آمدن به عزراييل برداشتن خاك وتضرع كردن وناشنودن وبرداشتن عزراييل با اذن اللَّه تعالى
((١٦٤٩)) گفت يزدان زود عزراييل را كه ببين آن خاك پر تخييل را
((١٦٥٠)) آن ضعيف زال ظالم را بياب مشت خاكى را بياور هين شتاب
((١٦٥١)) رفت عزراييل سرهنگ قضا سوى كرهء خاك بهر اقتضا
((١٦٥٢)) خاك بر قانون نفير آغاز كرد داد سوگندش بسى با سوز ودرد
((١٦٥٣)) كاى غلام خاص واى حمال عرش اى مطاع الامر اندر عرش وفرش
((١٦٥٤)) رو به حقّ رحمت رحمان فرد رو به حقّ آن كه با تو لطف كرد
((١٦٥٥)) حق شاهى كه جز او معبود نيست پيش او زارىّ كس مردود نيست حق حق حق كه دست از من بدار اى تو را از حق فضيلت بىشمار
((١٦٥٦)) گفت نتوانم بدين افسون كه من رو بتابم ز امر او سرّ وعلن
((١٦٥٧)) گفت آخر امر فرمود او به حلم هر دو امر است آن بگير از راه علم
((١٦٥٨)) گفت آن تأويل باشد يا قياس در صريح امر كم جو التباس
((١٦٥٩)) فكر خود را گر كنى تأويل به كه كنى تأويل آن نامشتبه
((١٦٦١)) نيستم بىرحم بل زان هر سه پاك رحم بيشستم به تو اى دردناك
((١٦٦٢)) گر طپانچه مى زنم من بر يتيم ور دهد حلوا به دستش آن حليم
((١٦٦٣)) اين طپانچه خوشتر از حلواى او ور شود غرّه به حلوا واى او
((١٦٦٤)) بر نفير تو جگر مى سوزدم ليك حق لطفى همى آزمودم
((١٦٦٥)) لطف مخفى در ميان قهرها در خزف پنهان عقيق پر بها
((١٦٦٦)) قهر حق بهتر ز صد لطف من است منع كردن جان ز حق جان كندن است
((١٦٦٧)) بدترين قهرش به از حلم دو كون نعم رب العالمين ونعم عون
((١٦٦٨)) لطفهاى مضمر اندر قهر او جان سپردن جان فزايد بهر او