تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٧ - تفسير ابيات
عرش الهى معدنگاه داد وعدالت است وچهار جويبار بهشتى ( جوى شير وشهد وخمر وآب روان وزلال ) از زير آن سرازير مى شود وبه بهشت روانه مى گردد واز همان جويبارها نمونهء ناچيزى در اين دنيا آشكار مى شود ، اگر چه آن چهار جويبار در اين دنيا با زهر فناى ناگوار آلوده است .
جرعهاى از آن نهرهاى عرشى بر اين خاك تيره ريختند وشور وغوغايى در اين زمين خاكى براه انداختند ، باشد كه اين مردم محقر آن نمونه ها را ببينند واصل آنها را بجويند ، اما دريغا ، كه اين ناكسان بر همين نمونه هاى آلوده قناعت ورزيدند ، شير كه نمونهاى از آن چشمه سارهاست كودكان آدميان را مى پرورد وسينهء زنان را چشمهء خود مى سازد .
شراب كه اندوه وانديشه را مرتفع مى سازد نمونهء چشمه سار دوم است كه از انگور به جريان مى افتد نمونهء سوم عسل است كه داروى تن رنجور آدمى بوده ودرون زنبور مجراى آن است . آب صاف وگوارا شامل عموم اصل وفرعها بوده ، براى پاكيزگى وحيات جانداران مى باشد . باشد كه از اين فروع پى به اصل ببريم ، ولى تو اى بو الفضول به همين نمونه ها وفروع قناعت ورزيدى . هم اكنون داستان خاك را بشنو كه با طالب بردنش چه افسونها مى گويد ؟ خاك در مقابل اسرافيل قيافهء عبوس به خود گرفته صد گونه شكل چاپلوسى مى نمايد .
((١٦٤١)) تو به حق ذات پاك ذو الجلال كه مدار اين قهر را بر من حلال
من از اين تصرفى كه تو در نظر دارى در بارهء خودم بويى مى برم ودر مغزم بد گمانيها احساس مى كنم
((١٦٤٣)) تو كه كان رحمتى رحمت نما زان كه مرغى را نيازارد هما
((١٦٤٤)) اى شفا ورحمت اصحاب درد تو همان كن كاندو نيكو كار كرد