تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٨ - ١٠ - ممكن است كه انسان در عقل نظرى و حواس طبيعى به كمال رسيده باشد ولى دريافتهاى روحى او كه از حس والا سرچشمه مى گيرد ، ناقص بوده باشد
است . دريافت اين كه همهء جهان هستى از قانون تبعيت مى كند ، حس ديگرى است كه ما بين حواس ظاهرى وحس والاى ماوراى طبيعى قرار گرفته است .
١٠ - ممكن است كه انسان در عقل نظرى وحواس طبيعى به كمال رسيده باشد ولى دريافتهاى روحى او كه از حس والا سرچشمه مى گيرد ، ناقص بوده باشد
سوى عقل وسوى حس او كامل است گر چه او نسبت به جان خود جاهل است [١]
در اين بيت جلال الدين عقل نظرى وحس طبيعى را از دريافتهاى روحى تفكيك مى كند ، واين جهت را تنها متذكر مى شود كه ممكن است عقل نظرى وحس طبيعى انسان در نهايت كمال ، ولى دريافتهاى روحى او هيچ وپوچ بوده باشد ، دو مسئلهء مهم در اينجا وجود دارد كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد :
مسئلهء يكم - اين است كه جلال الدين عقل نظرى وحس طبيعى را در تفكيك از حواس والاى جان يكسان منظور كرده است ، در صورتى كه چنين نيست ، زيرا درست است كه حواس طبيعى انسان ممكن است حد اقل در قلمرو محدودى از موضوعات كامل باشد ، ولى عقل نظرى از نظر پيوستگى به عقل عملى به اصطلاح كانت ، نمى تواند به كمال خود برسد ، مگر اين كه با ساير نيروهاى درونى مانند وجدان يا عقل عملى وساير حواس درونى ، تكامل هماهنگ داشته باشد .
مسئلهء دوم - آيا عكس قضيه هم صادق است ، يا نه ؟ يعنى آيا ممكن است كسى از نظر دريافتهاى روحى به وسيلهء حواس والا به رشد وكمال برسد واز جنبهء عقل نظرى وحواس ناقص باشد ؟ درست است كه جلال الدين اين مسئله را صريحا مطرح ننموده است ، ولى در بعضى از مباحث مثنوى مى توان به اين نكته بر خورد كه امكان ندارد كسى كه موفق به جريان انداختن حواس والاى روحى گشته است ، از نظر حواس ظاهرى وعقل
[١] دفتر اول ، ص ٣٢ ب ٣٧ . .