تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦ - حكايت آن زن پليد كار كه شوهر را گفت آن خيالات از سر امرود بن مى نمايد تو را كه چنين نمايد چشم را از سر امرود بن ، از درخت فرود آ تا آن خيالات برود و اگر كسى گويد كه آنچه آن مرد مى ديد خيال نبود جواب آن است كه اين مثال است نه مثل در مثال همين قدر بس بود كه اگر بر سر امرودبن نرفتى هرگز آنها نديدى خواه خيال خواه حقيقت و همين كافى است
حكايت آن زن پليد كار كه شوهر را گفت آن خيالات از سر امرود بن مى نمايد تو را كه چنين نمايد چشم را از سر امرود بن ، از درخت فرود آ تا آن خيالات برود واگر كسى گويد كه آنچه آن مرد مى ديد خيال نبود جواب آن است كه اين مثال است نه مثل در مثال همين قدر بس بود كه اگر بر سر امرودبن نرفتى هرگز آنها نديدى خواه خيال خواه حقيقت وهمين كافى است
((٣٥٤٤)) آن زنى مى خواست تا با مول خود جمع گردد پيش شوى گول خود
((٣٥٤٥)) پس به شوهر گفت زن كاى نيك بخت من برآيم ميوه چينم از درخت
((٣٥٤٦)) چون برآمد بر درخت آن زن گريست چون ز بالا سوى شوهر بنگريست
((٣٥٤٧)) گفت شوهر را كه اى مأبون رد كيست آن لوطى كه بر تو مى فتد
((٣٥٤٨)) تو به زير او چو زن بغنوده اى اى بغى تو خود مخنّث بوده اى
((٣٥٤٩)) گفت شوهر نى سرت گويى بگشت ور نه اينجا نيست غير من به دشت
((٣٥٥٠)) زن مكرر كرد كاى با برطله كيست بر پشتت فرو خفته هله
((٣٥٥١)) گفت اى زن هين فرود آ از درخت كه سرت گشت وخرف گشتى تو سخت
((٣٥٥٢)) چون فرود آمد بر آمد شوهرش زن كشيد آن مول را اندر برش
((٣٥٥٣)) گفت شوهر كيست اين اى روسپى كه به بالاى تو آمد چون كپى
((٣٥٥٤)) گفت زن نى ، نيست اينجا غير من هين سرت برگشته شد هرزه متن
((٣٥٥٥)) او مكرر كرد بر زن آن سخن گفت زن اين هست از امرودبن
((٣٥٥٦)) از سر امرود بن من هم چنان كژ همى ديدم كه تو اى قلتبان
((٣٥٥٧)) هين فرود آ تا ببينى هيچ نيست اين همه تخييل از امروبنى است
((٣٥٥٨)) هزل تعليم است آن را جد شنو تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
((٣٥٥٩)) هر جدى هزل است پيش هازلان هزلها جد است پيش عاقلان
((٣٥٦١)) نقل كن امرودبن اكنون برو گشتهاى تو خيره چشم وخيره رو