إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧ - تنبيه دوازدهم استصحاب امور اعتقادى
ولايت و امامت را جعل نموده كما اينكه از آيه شريفه «... قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» [١] استفاده مىشود كه ولايت، يكى از مناصب مجعوله الهيه هست و به خداوند متعال ارتباط دارد و او بايد ولى را بهعنوان ولايت- و امام را بهعنوان امامت- نصب نمايد بنابراين اگر فرضا به عللى در بقاء ولايت يك ولى- يا امامت يك امام- مردد شويم، استصحاب بقاء ولايت و امامت جارى مىنمائيم.
اما جريان استصحاب در مسأله نبوت: در مسأله نبوت دو احتمال، مطرح است:
الف: نبوت هم مانند ولايت، يك منصب مجعوله الهيه هست.
ب: احتمال ديگر، اين است كه نفس انسان بر اثر تكامل اختيارى به مرحلهاى مىرسد كه لازمه قهرى آن مرتبه، مسأله وحى و نبوت است يعنى وقتى به آن مرحله رسيد، خواهناخواه بر او وحى مىشود و نبوت تحقق پيدا مىكند نه اينكه نبوت، يك منصب مجعول شرعى باشد بلكه تقريبا يكى از امور واقعيه خارجيه تكوينيه هست [٢].
بنا بر احتمال اخير اگر در بقاء نبوت يك نبى، ترديد پيدا شود [٣]، نمىتوان بقاء نبوت را استصحاب نمود- اما لعدم الشك فيها بعد اتصاف النفس بها «او لعدم كونها مجعولة بل من الصفات الخارجية التكوينية [كالجود و الشجاعة]» [٤]- زيرا نبوت، مجعول شرعى نيست
[١]سوره بقره، آيه ١٢٤.
[٢]فرضا مانند درختى كه به مرتبه كمال برسد و بر اثر لوازم قهرى طبيعى ثمر دهد.
[٣]در محل بحث اگر بخواهيم جريان استصحاب را فرض نمائيم بايد در بقاء نبوت، مردد باشيم به اين نحو كه: شايد آن مرتبه كمال تنزل پيدا كرده زيرا انسان هميشه در يك مرتبه، متوقف و راكد نيست، امكان دارد قوس صعودى يا نزولى پيدا كند.
[٤]«و فيه ما لا يخفى» فان النبوة «اولا» ليست هى ناشئة من مجرد كمال النفس بمثابة يوحى اليها-