إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣١ - مقام دوم
احراز اتصال زمان شك به يقين، مطرح است [١].
به عبارت ديگر: چنانچه بگوئيد: قبول داريم كه فرضا زمان ملاقات، معلوم است لكن از نظر اضافه به كريت نمىدانيم چه وضعى دارد، آيا ملاقات در زمان كريت نبوده يا اين كه در زمان كريت تحقق داشته و چه مانعى دارد كه استصحاب عدم ملاقات را در زمان كريت جارى نمائيم [٢]، اشكال ما- مصنف- اين است كه: اتصال زمان شك به يقين، محرز نشده زيرا شما احتمال مىدهيد كه كريت متيقنه، قبل از ملاقات تحقق پيدا كرده باشد و اگر چنين باشد، آن حالت سابقه عدميه به يقين انتقاض پيدا كرده. البته اين مسئله به نحو قضيه شرطيه است لكن گفتيم اتصال زمان شك به يقين بايد محرز باشد يعنى: در هيچيك از دو طرف احتمال، آن حالت سابقه عدميه به يقين، نقض نشده باشد اما اگر طبق يك صورت، احتمال بدهيد به يقين نقض شده، اتصال زمان شك به يقين را احراز نكرديد، شما در «ما نحن فيه» احتمال مىدهيد، كريت متيقنه، قبل از ملاقات واقع شده باشد كه در اين صورت، آن حالت سابقه عدميه به شك انتقاض پيدا نكرده بلكه به يقين، نقض شده. آرى اگر كريت، بعد از ملاقات باشد، به شك، انتقاض پيدا كرده.
خلاصه اينكه: يك طرف مسئله، احتمال انتقاض يقين به يقين و طرف ديگرش احتمال نقض يقين به شك هست و اين مقدار در باب استصحاب كفايت نمىكند بلكه بايد مسئله، محرز باشد.
خلاصه: جريان استصحاب در مورد حادث معلوم الحادث معلوم التاريخ با همان اشكال قبل، مواجه است.
[١]كه در حادثين مجهولى التاريخ در صفحه ٢٠ مشروحا بيان كرديم.
[٢]گرچه «ملاقات»، معلوم التاريخ است.