فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٣٨ - شرط
٥ . شرط در همه كاربردها يك معنا بيشتر ندارد و آن ربط و وابستگى چيزى به چيزى ديگر است و همه معانى عرفى و اصطلاحى به اين معنا باز مىگردد. اين ربط و وابستگى يا تكوينى است، مانند وابسته بودن معلول به علت خود، يا شرعى، مانند طهارت نسبت به نماز و يا جعلى محض، مانند شروط در معاملات.(٧)
صاحب اين ديدگاه، در جاى ديگر در توضيح شرط در عقد مىگويد: شرط در عقد عبارت است از گونهاى ارتباط و همبستگى ميان شرط و مشروط كه يا مقتضى تعليق مُنشأ (انشاء شده در عقد) و عقد بر التزام مشروط عليه (كسى كه عليه او شرط شده) به چيزى است و يا مقتضى تعليق التزام او به مُنشأ و وفاى به آن بر چيزى به گونه قضيّه مانعة الخلوّ؛ زيرا آن دو گاهى در يك عقد جمع مىشوند.
توضيح تعريف ياد شده اين است كه شرط گاه به معناى تعليق مُنشأ و عقد بر التزام مشروط عليه به چيزى است؛ به گونهاى كه اگر به آن ملتزم نمىشد، طرف ديگر، عقد را انشاء نمىكرد، مانند شرط كردن زوجه بر زوج، استقلال در مسكن يا سكونت در وطن را در عقد نكاح كه در اين صورت با قبول زوج، التزام تحقق مىيابد و عقد صحيح خواهد بود. و گاه به معناى تعليق التزام مشروط عليه به مُنشأ و وفاى به آن بر چيزى در خارج است كه در اين صورت، عقد مطلق است و آنچه تعليق شده التزام مشروط عليه و وفاى به آن است، مانند آنكه در خريد و فروش برده، خريدار معامله را به شرط با سواد بودن برده قبول كند. در اين صورت عقد مطلق است، ليكن التزام فروشنده به عقد و وفاى به آن معلّق بر تحقق آن وصف (با سواد بودن برده) در خارج است. گاهى نيز هر دو نوع تعليق با هم اجتماع مىكنند، مانند اينكه يكى از دو طرف عقد، كارى معيّن همچون دوختن لباس را بر ديگرى شرط كند. در اين فرض، هم خود عقد بر التزام مشروط عليه به آن كار معلق است كه با قبول وى تحقق مىيابد و هم التزام او به اين عقد و وفاى به آن بر تحقق آن عمل (دوختن لباس) در خارج معلّق مىباشد.(٨)