مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥٦ - آیا در فناء ذاتی، عین ثابت باقی میماند
حقیقةً نیستی و اندکاک میباشد دیگر چیزی بدان نیافزائیم و عین ثابت را با او همراه ننمائیم.
التزام به عین ثابت در ذات، یا مستلزم محدودیّت و ترکیب ذات میباشد، یا از اوّل فنا را فنا فرض ننمودن و صبغۀ نیستی تامّ و تمام به او نبخشودن است؛ یعنی فنای در صفات. ما میگوئیم: تعیّن یعنی زید، و اطلاق یعنی ذات.
بنابر وحدت وجود حقّۀ حقیقیّه (که اثبات آن مستلزم قول به تشخّص وجود میباشد) یک ذات بحت و بسیط و لایتناهی نمیتواند در وجود زید محدود گردد؛ و إلاّ از وحدت و تشخّص میافتد و صبغۀ تناهی و ترکیب و بالأخره حدوث به خود میگیرد؛ و این خلاف برهان است.
شما اگر به این ذات بسیط که وجود است و تجرّد و بساطت دارد، به نظر همان بساطت نگریستید، خداست، ذات است، قدیم است، إلی آخر از أسمای حُسنای او؛ و اگر به نظر تعیّن که محدود و مقیّد است نظر کردید، زید است و حادث و مرکّب.
فقط و فقط نظر به دو اعتبار میباشد. پس زید یعنی تعیّن، یعنی عین ثابت؛ و اگر تعیّن را برداشتید و گفتید: فنای از تعیّن، آنجا ذات است و بس. زید فانی شد، مرجعش به انداختن تعیّن است. موجود بدون تعیّن، بحت است و بسیط است و لایتناهی است، آن ذات است، آن الله است.
زید بدون تعیّن زید نیست؛ زیرا تعیّنش همان زیدیّت اوست. چون فانی گشت و رخت تعیّن را خلع نمود و از همۀ مراتب تعیّن بالفرض گذشت (که همان فنای تام و مطلق است) دیگر نیست، زید نیست، نیستی است، زید نیست و خداوند هست. معنی فنای زید، یعنی نیستی زید و هستی خدا. زید فانی در خدا شد یعنی زید نیست نیست شد و خداوند هست و هست.
برای فنای ذاتی و بقاء عین ثابت، بدین شعر تمثّل جستن درست نمیباشد که: