مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٩١ - از جمل١٧٢٨ جواب شیخ عبدالرّزاق به علاءالدَّول١٧٢٨ سمنانی به عبارات
حافظ گفت: تو مقام أولیا را نمیدانی!
شاهرخ بن امیرتیمور (که حاکم دارالملک هرات بود) از عظمت و شکوه و توجّه مردم به شاه نعمتالله بترسید و او را به هرات احضار کرد. اکثر اُمراء هرات به شاه نعمتالله به نظر تعظیم مینگریستند، ولی سیّد نعمتالله نسبت به شاهرخمیرزا به نظر استغنا مینگریست، و به همین جهت شاهرخمیرزا در دلش غباری از آن سیّد جلیل بود و اجازۀ مراجعت به وطن نمیداد؛ تا بالأخره بعد از واقع شدن داستان شیرینی که اتّفاق افتاد اجازه مراجعت داد. شاه نعمتالله به ماهان کرمان آمد و در آنجا اقامت کرد تا از دنیای فانی رحلت نمود[١].[٢]
از جملۀ جواب شیخ عبدالرّزاق به علاءالدَّولۀ سمنانی به عبارات عروۀ او
در مقدمۀ کتاب العروة لأهل الخَلوة و الجَلوة تصنیف احمد بن محمّد بن احمد بیابانکی (معروف به علاء الدَّولۀ سمنانی، متوفّی ٧٣٦ هجری) و به تحقیق نجیب مایل هَرَوی، طبع انتشارات مولی ١٤٠٤ هجریّه قمریّه، جناب محقّق مقدمهای برای آن ذکر نموده است. و از جمله: نامۀ اعتراضآمیز شیخ عبدالرّزاق کاشانی را به وی نگاشته است؛ و از جمله آن نامه (که در مقدمه در صفحه ٤٠ تا ٤٥ آمده است) مطالب زیر را به طور انتخاب در اینجا ذکر مینمائیم:
|
١. «وَاللهُ أکبر أن یُقیِّدَه الحِجَی
|
بِتَعیُّنٍ فیکونَ أوّلَ آخِرِ |
|
|
٢. هو واحدٌ لا غیرَ ثانیةٍ و لا |
موجودَ ثَمَّةَ غیرُ مُکاثرِ |
|
|
٣. هو أَوَّلٌ هو آخرٌ هو ظاهرٌ |
هو باطنٌ کُلٌّ و لم یتکاثَرِ[٣] |
[١]ـ بستان السیاحة، ص ٥٢٥ الی ٥٢٩.
[٢]ـ جنگ ١٧، ص ٥٤.
[٣]ـ [ترجمه این ابیات در الله شناسی، ج ٢، ص ٢٥٨ اینگونه آمده است:
١. «و خداوند بزرگتر است از آنکه قوّه عاقله او را با تعیّن، تقیید و تحدید نماید؛ پس اوست اوّلِ آخر.*
* ٢. اوست اوّل حدّ و ثانى براى او نیست، و موجودى دگر در آنجا نیست؛ پس او تکثیر پذیرفتنى نمىباشد.
٣. اوست اوّل، اوست آخر، اوست ظاهر، اوست باطن، اوست جمیع موجودات در حالیکه تکاثر و زیادى هم ندارد (و وحدت خود را لا یزال حفظ مىکند).» (محقّق)]