مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨١
|
که گفته که چندین ورق را ببین |
ورق را بگردان و حق را ببین |
|
|
تعالَی اللهْ از جلوۀ آفتاب |
که بر جملگی تافت چون آفتاب |
|
|
بدین جلوه از جا نرفتی چهای |
تو سنگی، کلوخی، جمادی، چهای |
|
|
صبوحست ساقی برو می بیار |
فتوحست مطرب دَف و نِی بیار |
|
|
نماز اَر نه از رویِ مستی کنی |
به مسجد درونْ بتپرستی کنی |
|
|
همی صاحب تخت و تاجم کنید |
پریشان دماغم، علاجم کنید |
|
|
فرورفته اشگ و فرا رفته آه |
که باشید بر دَعْوِی ما گواه |
|
|
به می هستی خود فنا کردهایم |
نکرده کسی آنچه ما کردهایم |
|
|
جَسَد دادم و جان گرفتم ز مِیْ |
چه میخواستم آن گرفتم ز می |
|
|
به می گرم کن جان افسرده را |
که جان، زنده دارد تن مرده را |
|
|
چه میخواهد از مسجد و خانقاه |
هر آن کو به میخانه برده است راه |
|
|
درونْ پاک سازیم از آبِ تاک |
که آلودۀ کفر و دین است پاک |
|
|
درونِ خرابات ما شاهد است |
که بَد نام ازو هر کجا زاهد است |
|
|
جهان منزل راحتاندیش نیست |
اَزَلْ تا ابد یک نفس بیش نیست |
|
|
سراسر جهان گیرم از تُست بس |
چه اندوزی آخر در این یِک نفس |
|
|
فلک بین که با ما چهها میکند |
چهها کرده است و چهها میکند |
|
|
برآورده از خاک ما گرد و دود |
چه میخواهد از ما سپهر کبود |
|
|
نمیگردد این آسیا جز به خون |
الهی که برگردد این سرنگون |
|
|
من آن بینوایم که تا بودهام |
نیاسودم از یک دم آسودهام |
|
|
در این عالمِ تنگتر از قفس |
به آسودگی کس نزد یک نفس |
|
|
نه در مسجدم ره نه در خانقاه |
از این هر دو در هر دوأم روسیاه |
|
|
نمانده است در هیچکس مَردمی |
گریزان شده آدم از آدمی |
|
|
همه متّفق با هم اندر نفاق |
به بد خوئی اندر جهان جمله طاق |