مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٧٨
|
خدا را به جان خراباتیان |
کزین تهمت هستیَم وارهان |
|||
|
به میخانۀ وحدتم راه ده |
دلِ زنده و جانِ آگاه ده |
|||
|
که از کثرتِ خلق تنگ آمدم |
به هر سو شدم سرْ به سنگ آمدم |
|||
|
مئی ده که چون ریزیش در سبو |
برآرد سبو از دلْ آوازِ هُو |
|||
|
از آن مِیْ که در دل چو منزل کند |
بَدَن را فروزانتر از دل کند |
|||
|
از آن می که چون عکسش افتد به باغ |
کند غنچه را گوهر شبچراغ |
|||
|
از آن می که چون عکس بر لب زند |
لبِ شیشه تبخاله از تب زند |
|||
|
از آن می که گر شب ببیند به خواب |
به شب سر زند از دلِ آفتاب |
|||
|
از آن می که گر عکسش اُفتد به جان |
تواند در آن دید حق را عیان |
|||
|
از آن می که چون ریزیش در سبو |
همه (قُلْ هُوَ اللَّهُ) آید از او |
|||
|
از آن می که در خم چو گیرد قرار |
برآرد ز خود آتشِ چون چنار |
|||
|
مئی صاف زآلودگیِّ بشر |
مبدّل به خیر اندر او جمله شر |
|||
|
مئی معنی افروز و صورت گداز |
مئی گشته معجونِ راز و نیاز |
|||
|
مئی از منیّ و توئی گشته پاک |
شود خون فتد قطرهای گر به خاک |
|||
|
به یک قطره آبم ز سَر در گذشت |
به یک آه بیمارِ ما، در گذشت |
|||
|
چشی گر از آن باده کو کو زنی |
شدی چون از آن مست هو هو زنی |
|||
|
دماغم ز میخانه بوئی شنید |
حَذَر کن که دیوانه هوئی شنید |
|||
|
بگیرید زنجیرم ای دوستان |
که پیلم کند یاد هندوستان |
|||
|
دماغم پریشان شد از بویِ می |
فرو نایدم سر به کاوس و کِی |
|||
|
پریشان دماغیم، ساقی کجاست |
شرابِ ز شب مانده باقی کجاست |
|||
|
بزن هر قدَر خواهیَم پا به سر |
سرِ مست از پا ندارد خبر |
|||
|
بیا ساقیا می به گردش در آر |
که دلگیرم از گردشِ روزگار |
|||
|
مئی بس فروزانتر از شمعِ نور |
مئی ساقی و کاسه و جامِ نور |
|||