مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٤٢ - شعر متّحد بودیم و یک جوهر همه
”و الأشیاءُ التی فی العالَم الأعلی کلُّها ضیاءٌ؛ لأنّها فی الضوء الأعلی. و لذلک کان کلُّ واحد منها یری الأشیاءَ کلَّها فی ذات صاحبه؛ فصار لذلک کلُّها فی کلّها و الکلُّ فی الواحد، و الواحدُ منها هو الکلُّ. و النّورُ الذی یَسنَح علیها لا نهایةَ له.“ ـهذا کلامُه.»[١]
و در حاشیه فرماید:
«قولُنا: ”کلُّها فی کلِّها ـ الخ“: و هذا الذی ذَکَر فی العقول الّتی هی فواتحُ کتاب التکوین یتحقّق فی العقول الّتی هی خواتمُه کعقول إخوان الحقیقةِ و الصّفا. فإنّها حیثُ کانَت وحدانیّةَ الوِجْهةِ و العقیدةِ، متّفقةَ الأخلاقِ الحمیدةِ، و الأعمالِ الحسنة، کان کلُّها فی کلِّها، و الکلُّ فی الواحدِ منها هو الکلّی.
شعر: متّحد بودیم و یک جوهر همه
|
متّحد بودیم و یک جوهر همه |
بی سر و بیپا بُدیم آن سر همه |
|
|
یک گهر بودیم، همچون آفتاب |
بی گِرِه بودیم و صافی، همچو آب |
|
|
چون به صورت آمد آن نور سَرِه |
شد عدد چون سایههای کنگره |
|
|
کنگره ویران کنید از منجنیق |
تا رود فرق از میان این فریق[٢] |
ـمنه، قدّس سرّه.»[٣]و[٤]
[١]ـ همان مصدر، ص ٦٨٦.
[٢]ـ [این ابیات در مثنوی معنوی، طبع میرخانی، دفتر اوّل آمده است با این تفاوت که مصرع اوّل را: «منبسط بودیم و یک گوهر همه» ضبط نموده است. (محقّق)]
[٣]ـ جنگ ٦، ص ١٠٢ و ١٠٣.
[٤]ـ [انتهی کلام حاجی سبزواری در شرح منظومه، ج ٣، ص ٦٨٦ (حاشیه). جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این مطلب به معاد شناسی، ج ١، ص ٢١٨؛ مراجعه شود؛ ترجمۀ کامل عباراتِ منقول از متنِ شرح منظومه و حاشیۀ آن، در معاد شناسی، ج ٥، ص ١٩٢ الی ١٩٤ اینچنین آمده است:
«”حجاب و پرده از موجودات عالم عِلْوی که آنها را مفارقات گویند (همچون عالم عقول و نفوس *
* مجرّده) نیست، و بلکه حجاب اختصاص دارد به موجودات عالم سِفلی که آنها را مقارنات گویند (همچون عالم مادّه و طبع که از استعداد مادّه و هیولای اوّلیّه برخوردار است).
و بنابراین در عالم مفارقات و موجودات عِلویّه ملکوتیّه جمیع صورتها منعکس است، و هر کدام از آنها نسبت به دیگری مانند تجلّیگاه دیگری نسبت به همین است (هر یک در دیگری ظهور و تجلّی دارند، و هر کدام مظهر و مجلای انوار قدسیّه دیگری هستند).“
و سبزواری در شرح این اشعار گوید:
پس موجودات عالم عِلوی مانند آینههای متعاکسه هستند که در مقابل هم قرار داده شده و در اینصورت هر کدام در دیگری منعکس، و صورتهای انعکاسیّه آنها نیز هر کدام در دیگری منعکس، و همینطور صورتهای لا تُعَدُّ و لا تُحصَی در این آینهها مشهود میگردد؛ و این جملۀ: آینههای متعاکسه، اشاره است به آنچه را که ارسطاطالیس در این موضوع بیان کرده است و آن اینست:
”موجوداتی که در عالم بالا هستند همه آنها درخشان و نورانی هستند؛ چون در مقابل تابش بزرگترین نور و درخشش قرار دارند. و به همین جهت است که هر یک از آنها تمام اشیاء را در نفس دیگری و در حقیقت وجود دیگری میبیند؛ و بدین سبب تمام اشیاء عالم علوی در تمام اشیاء عالم علوی قرار میگیرد، و تمام موجودات در موجود واحد است، و یک واحد از آن موجودات، تمام موجودات است. و آن نوری که بر آن موجودات میتابد نهایت ندارد“ ـ این بود کلام ارسطو. و پس از بیان این مطلب در شرح، سبزواری در حاشیه گوید:
”و عین این مطالبی را که ارسطو درباره موجودات عالم علوی و عقولی که مبدأ و فاتحه کتاب تکوین هستند بیان کرده است، درباره نفوس و عقولی که خاتمه کتاب تکوین میباشند ـ مانند برادران حقیقت و صفا ـ متحقّق است. چون آنها وجهه باطنشان در راه سیر آسمان معرفت متّحد است؛ و در عقیده واحد، و نیز در اخلاق حمیده متّفقند؛ و در أعمال حسنه اتّفاق و اتّحاد دارند. لذا همه در همه هستند، و جملگی در واحد میباشند، و واحد از آنها جملگی آنهاست.“» (محقّق)]